![]() |
![]() |
|
|
نمايش نامه: جاده اي به سوي ايمائوس نوشته : دبرا براچ ترجمه : آي سان نوروزي و مهدي نصيري شخصيت ها : بخش اول: ژيل (گزارشگر) كلئوپاس گيدئون (صحبت نمي كند) بخش دوم : آناس (كشيش بلند مرتبه ي كايافاس) لوسيوس (فرمانده قديمي روم كه اعلام كرد مسيح پسر خداست) بخش سوم : ژيل شخص اول شخص دوم آناس نمايش در اورشليم ، درست چند روز بعد از معراج مسيح اتفاق مي افتد . داستان در قالب گزارشي پرداخت شده كه ژيل گزارشگر آن ست . بخش اول مصاحبه اي غير رسمي با كلئوپاس ، يكي از كساني كه مسيح را در جاده ايمائوس مي بيند است. بخش دوم مصاحبه اي رسمي تر باآناس و لوسيوس است و بخش سوم تماشاگر را به عنوان جمعيتي كه براي عبادت جمع شده اند در خود دارد . در اين حالت تفاوت محسوسي ميان اجرا كنندگان و تماشاگران وجود ندارد. بخش اول : ژيل : سلام !...ژيل برنز به طور زنده از دوران بازگشت از شهر اورشليم گزارش مي ده . ما اينجا وضعيت غريبي داريم .همونطور كه مي د ونيد پادشاه هفته گذشته اسامي سه نفر مجرم رو اعلام كرد...شايعه شده كه يكي از اون سه مجرم نمرده .در حال حاضر شخصي به نام كلئوپاس همراه منه كه ادعا مي كنه ديروز اين مجرم رو ديده.(رو به كلئوپاس)ممكنه به تماشاگرها بگين چي ديدين؟ كلئوپاس : خب ، ا ا ...ما داشتيم به ايمائوسمي رفتيم... ژيل : دوستت اينجاس؟ كلئوپاس : بله، اين گيدئونه . ما در راه ايمائوس بوديم كه غريبه اي رو ديديم. ژيل : و اين غريبه كي بود ؟ كلئوپاس : خب ، ما اولش اونو نشناختيم . منظورم اينه كه نتونستيم تشخيص بديم ، ولي اون مسيح نازارث بود . ژيل : همون مجرم؟ كلئوپاس : خب ، در واقع همون مردي كه اسمش اعلام شده بود . ژيل : چرا همون اول اونو نشناختين ؟ كلئوپاس : نمي دونم ،فقط نشناختيم ! ژيل : شايد كسي كه شما ديدين فقط كسي شبيه به مسيح بوده باشه ؟! كلئوپاس : اوه ،؟ نه!اون خود مسيح بود . ژيل : از كجا مي دوني ؟ كلئوپاس : ما دو تا ...من و گيدئون ...بعد از چند لحظه اونو شناختيم. ژيل : خب، شس چرا همون لصظه ي اول اونو نشناختين ؟ كلئوپاس : نمي دونم . ما داشتيم در مورد اون صحبت مي كرديم كه ... ژيل : وقتي اومد پيش شما شما داشتيد در موردش صحبت مي كرديد ؟ كلئوپاس : بله . ژيل : و شما هنوز اونو نشناخته بودين ؟ كلئوپاس : خب ، نه . ما داشتيم در مورد مردنش صحبت مي كرديم و انتظار نداشتيم اونو ببينيم ژيل : پس شما انتظار داشتيد مرده باشه ؟ كلئوپاس : خب ، بله . ولي اون يه چيزايي رو براي ما توضيح داد . منظورم اينه كه اون در باره ي مسيحا چيزايي رو براي ما توضيح داد ... مثلا غيبگويي هايي در مورد مسيحا و اونچه اون تا بحال و تا رسيدن به اين روز وحشتناك انجام داده بود . ژيل : بعد چه اتفاقي افتاد ؟ كلئوپاس : خب ، ما گرسنه بوديم و ازش خواستيم بمونه و با چيزي بخوره . اونم اين كارو انجام داد . ژيل : اين اتفاقات زماني رخ داد كه شما اونو شناخته بودين ؟ كلئوپاس : خب ، نه . ما وقتي داشتيم باهاش نان مي خورديم شناختيمش . ژيل : جه جيز به خصو صي در مورد اون نظر شما رو به خودش جلب كرد ؟ كلئوپاس : خب ، زياد مطمئن نيستم . منظورم اينه كه يكسري مسائل رو براي ما توضيح داد ... و بعد وقتي كه نان رو تكه كرد ، شام آخر ش رو به ياد آورديم . ژيل : هر دو با هم ؟ كلئوپاس : بله . ژيل : بعد چه اتفاقي افتاد ؟ كلئوپاس : راهي شد ...بعدش هم رفته بود . ژيل : منظورت اينه كه قدم زنان رفت ؟ كلئوپاس : نه،اون فقط رفت . ژيل : چرا فكر مي كنيد اون اينكارو انجام داد ؟ كلئوپاس : نمي دونم . شايد چون ديگه ما نيازي به ديدنش نداريم . ژيل : چرا اينو مي گين ؟ كلئوپاس : من و گيدئون برگشتيم اينجا ! ژيل : بله ، شما اينجا باعث تحريك يكسري از اتفاقات و مسائل شده ايد ، نمي رسيد ؟ كلئوپاس : نه ، واقعا ! ژيل : چرا نه ؟ كلئوپاس : چون من مي دونم كه مسيح نمرده . ژيل : شما واقعا فكر مي كنيد اون الان دور و بر ماست ؟ كلئوپاس : خب ، نه . اون زنده اس . ولي نه مثل من و شما ! ژيل : اين واقعاً مسخره اس ! كلئوپاس : نه نيست ! مسيح نمرده ! اون ريسمان هاي مرگ رو پاره كرده ...بنابراين من مي دونم كه هنگام مرگ چيزي براي ترسيدن وجود نداره . چون مسيح مرگو به تسخير خودش در آورده ! ژيل : پس شما الان اينجا چكار مي كنيد ؟ كلئوپاس : ما سعي داريم به مردم بگيم كه دو جاده ايمائوس چه اتفاقي برامون افتاده . ژيل : ( رو به تماشاگران ) خب ، مطمئناً اينجا مسائلي اتفاق خواهد افتاد ! ژيل برنز از برنامه برگشت در زمان به طور زنده از اورشليم گزارش مي ده ! براي گزارش هاي بيشتر پاي برنامه ما بمونيد ... بخش دوم : ژيل : سلام ! ژيل برنز از برنامه برگشت در زمان به طور زنده از اورشليم گزارش مي ده ! امروز براي شما گزارش ويژه اي در مورد اتفاقات اخير اورشليم داريم . در حال حاظر كشيش بلند مرتبه كيافس به نام آناس به همراه فرمانده روم قديم با نام لوسيوس در كنار من هستند... آناس : سلام ! ژيل : آناس ، تو كشيش عالي رتبه اورشلم هستي ؟ آناس : بله ، هستم . ژيل : و شما به مرگ مسيح نازارث شهادت مي دين ؟ آناس : خب ، نه . من به قظاوت در مورد محكوم كردن مجرم كمك كردم . ژيل : از كجا مي دونيد كه مرده ؟ آناس : خب، اطرافتو نگاه كن ! هيچ چيز تغيير نكرده ! ژيل : اما هنوزم شايعات مثل آتش در تموم اورشليم در حال گسترشه . آناس : اوه ، اين شايعات فقط حرفاي چند ياغي فتنه گره كه نمي تونن اين حقيقت كه رهايي بخش كذايي اونها مرده رو باور كنن ! لوسيوس : درست نيست ! when weleave here you re gonna tell us who these people are آناس ژيل : آهاي ،اينجا هيچ چيز براي ترسوندن مردم وجود نداره ! آناس : باشه ، باشه ، باشه ،اونايي كه شما دارين در موردشون صحبت مي كنين مهم نيستن !اونا فقط عده كمي ان ...مردم گيج . وجودشون پايدار و موندني نيست . لوسيوس : ولي من فكر مي كنم اونا خواهند موند . آناس : تو راجع به اين مسئله چي مي دوني ؟ لوسيوس : من ديدم كه مرد . ژيل : يه لحظه صبر كن ! لوسيوس ، تو ديدي كه مرد ، و هنوز معتقدي كه اون زنده اس ؟ لوسيوس : بله . ژيل : در تمام اين ماجرا تو چه نقشي داشتي ؟ لوسيوس : من كمك كردم كه اونو به صليب بكشن . آناس : واقعاً ؟! لوسيوس : بله . من ديدم اون مرد مرد . و همون زمان فهميدم كه پسر خداست . ژيل : چطور اينو فهميدي ؟ لوسيوس : نمي دونم . آناس : پست ! لوسيوس : شايد اين براي بعضي از مردم بي اهميت باشه ...اما ده دقيقه قبل از اينكه اون بميره ، فكر مي كردم كه انسان بي ارزشي يه . ولي الان اينطور فكر نمي كنم . ژيل : با اين وجود چه چيزي در تو تغيير كرده ؟ لوسيوس : همه چيز ! فلسفه من از زندگي ...نم بايد يه بازنگري در مورد مسائل زندگي م انجام بدم ...بايد سوالاتي از خودم بپرسم و جوابهاشونو پيدا كنم . من بايد اين كارو انجام بدم چون زندگي قبلي هيچ معنايي برام نداره . آناس : دور و برتو نگاه كن مرد ! هيچ چيز تغيير نكرده ! تو فرمانده روم باستان هستي ، يك سرباز ... لوسيوس : بودم ، ولي ديگه نيستم ! آناس : حماقت !تو زندگي تو دادي دست يه مرده ! لوسيوس : نه . من براي تبديل شدن به يك فرد جديد ، شخصيت قبليمو رها كردم . آناس : و واقعاًاعتقاد داري كه همه چيزها تغيير مي كنن؟ لوسيوس : بله . آناس : رومي ها هنوز تو اين كشور حكمراني مي كنن . بچه ها هنوز اينجا از گرسنگي مي ميرن . پادشاهتون مرده ...يا اينكه حداقل ديگه اينجا نيس .اين چه حسني داره ؟ لوسيوس : شايد وقتي مردم شروع به تغيير در مورد اعتقاداتشون بكنن مسائل هم تغيير كنن ! آناس : مزخرفه !هيچ چي تغيير نمي كنه!...به چيزي اعتقاد داشتن دنيا رو عوض نمي كنه . لوسيوس : تو هر چقدر كه دلت مي خواد ميتوني صحبت كني ، ولي اينجا مردمي هستن كه فكر مي كنن !مردمي كه اتفاقات رو با عقلشون مي سنجن و شروع به عمل كردن تو نمي توني اونا رو متوقف كني ! چون مسيح در اونها زنده اس ! آناس : تو ديوونه اي ! مسئله مسيح اينجا شش ماهه كه تموم شدني نيس !ما ياغي ها رو جمع مي كنيم واونا رو مي كشيم . بعد مي بيني كه مسائل چطور تغيير مي كنن !حرفاي من يادت باشه !وقتي اين آدما مردن ، اين مسيح واقعاً بايد دفن شه ! هيچ كس نبايد اونو به ياد بياره !هيچ كس نبايد بهش اعتقاد داشته باشه !و بعد همه چيز تموم مي شه . تموم مي شه . ژيل : آقايان وقت ما تموم شد . از حضورتون سپاسگزارم . از هر دوي شما . (به تماشاگران) اين ژيل برنز گزارشگر بي.آي.تي يه ، كه به طورزنده از اورشليم گزارش مي ده...فردا باز هم با شما خواهم بود . بخش سوم : ژيل : صبح به خير ! ژيل برنز به طور زنده ازاورشليم گزارش مي ده . امروز روز تعطيلات آخر هفته اس و ما الان با گروهي از شورشي ها هستيم .همه اونها امروز يه كار غير قانوني انجام مي دن ... چه احساسي دارين ؟ شخص اول : در مورد چي ؟ ژيل : دو مورد انجام كار غير قانوني ...شما عبادت مي كنيد ! شخص اول : اوه ! اين اصلاً اهميت نداره . ما فقط بايد يه كاري انجام بديم . ژيل : و اين كاريه كه انجام مي دين ؟ شخص اول : اين بخشي از كاريه كه ما انجام مي ديم . ژيل : چه هدفي از انجام اين كار دارين ؟ شخص اول : خب ، الان عده بسيار زيادي وجود دارن كه بر عليه ما هستن . ما با هم عبادت مي كنيم تا خودمونو قوي كنيم . ژيل : براي چي ؟ شخص اول : به مردم خبرها ي خوب بدم! ژيل : چه خبر خوبي ؟ شخص اول : عيسي مسيح زنده اس ! ژيل : آيا واقعاً به اين مسئله اعتقاد داري ؟ شخص اول : بله . ژيل : آيا واقعاً اونو ديدي ؟ شخص اول : يك بار قبل از تصليب ديدمش . ولي بعد از اون ديگه نه ! ژيل : پس از كجا مي دوني هنوز زنده اس ؟ شخص اول : براي اينكه فقط مي دونم .همين ! ژيل :با اين وجود ممكنه مردم بگن كه شما فقط دنبال يك هوس هستيد ! شخص اول : من اهميت نمي دم كه بقيه مردم چه چيزايي ممكنه بگن 1 ژيل : پس چطور مي توني به مردم خبر هاي خوب بدي ؟ شخص اول : تمام چيزي كه من مي دونم اينه كه وقتي شنيدم بقيه مردم عيسي مسيح رو بعد از تصليب ديدن ، اونو باور كردم .و وقتي كه باورش كردم ، فهميدم كه درسته ! ژيل : خب ، اين چه فايده اي داره ؟ شخص اول : مردم اميد دارن ... اونا زندگي ، آزادي ، صلح و واقعيت رو دارن ! ژيل : شما هنوز به سوال من جواب ندادي ؟ شخص اول : چه سوالي ؟ ژيل : شما چطور به مردم خبر خوب مي دين ؟ شخص اول : با دوست داشتن اونها ... با تعهد ... با ديدن نيازهاي مردم ... با تقسيم كردن چيزي كه ميدونيم بين اونها ...بنابراين بلاخره اونا مي تونن انتخابي داسته باشن . ژيل : متشكرم . من ... يك لحظه صبر كن ! اينجا داره يه اتفاقي مي افته ... شخص دوم : (خطاب به همه تماشاگران) ما اينجا هستيم تا عبادت كنيم و زندگي مسيح رو جشن بگيريم! بياييد دستهامون به بديم و هاله لويا بخونيم ! (شايد در اين لحظه جمعيت بخواهد كار ديگري براي تمرين عبادت انجام بدهد . اما شما به هم دادن دستها و خواندن آواز را كاملا به انجام برسانيد. ) ژيل : خانمها و آقايان ! احساس اينجا واقعاً شگفت انگيزه ! اين مردم بدن اينكه از شنيده شدن صداشون ترسي داشته باشن آواز مي خونن .صبر كن ! يه چيزي مي شنوم ! (آناس با دو نفر در لباس سر باز ها وارد مي شود .آنها سعي دارند جلسه را به هم بزنند اما در كارشان موفق نيستند .) آناس : تمامش كنيد ! تمامش كنيد ! ( آواز ادامه دارد .) عيسي مسيح مرده است !صداي من را مي شنويد ؟ مرده است !... خوب! يا همين الان پراكنده مي شويد ، با اينكه مي ميريد ! صداي من را مي شنويد ؟... من به شما اخطار مي كنم !... به شما مردم احمق ! سه نفر از شما امروز كشته مي شويد ! چه كسي حاضر است براي اين مسيح بميرد ؟جواب بدهيد ! شه نفر از شما همين الان بلند شوند !چه كسي براي عيسي مسيح مي ميرد ؟ (بازيگري كه اين كار را انجام مي دهد بايد اين تجربه را احساس نموده و تعديل كند . اگر كسي بلند نشد ، مي توانيد بهجمعيت بگويد كه يكي از آنها بايد انتخاب شود . اگر باز هم كسي بلند نشد ، ميتوانيد يك نفر را كه مي شناسيد به زور از ميان جمعيت بيرون بكشيد . سه نفر را بگيريد و صحنه را با آنها ترك كنيد . اگر باز هم كسي بلند نشد ، شما تنها مانده ايد و شكست خورده ايد . براي اينكه با چيز غير منتظره اي مواجه نشويد ، به تماشاگران فرصت بدهيد تا انتخاب هايي داسته باشند . ) شخص دوم : ( بعد از رفتن آناس ) بياييد با هم نمازي كه مسيح به ما ياد داد رو بخونيم ! ( نماز مي خوانند ... عبادت تمام مي شود و بعد از آن : ) ژيل : ما اينجا به مسئله مهمي شهادت مي ديم ! ژيل برنز گزارشگر بي.آي.تي براي شما از اورشليم گزارش مي ده . من بايد اعتراف كنم كه واقعاً ديگه نمي بينم كه اين ماجرا چطور تموم مي شه ! روز خوبي داشته باشيد... . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:8 توسط خراساني |
|
|
گفتگو : گفتگو با چند نفرهنرمندان شركت كننده در ياز دهمين جشنواره ملي تئاتر مقاومت : *** آرزویم نمایشی درباره جهان آرا است با : امیر دژاکام کارگردان آسمان وزمین چه دغدغه ای باعث شد که تصمیم به تولید نمایشی با موضوع دفاع مقدس بگیرید؟ دغدغه ی اصلی ام در پی یک سؤال شکل گرفت؛اینکه آیا می توانم یک اتفاق بزرگ ومردمی را که در قالب کلمات قابل بیان نیست ،بدون آنکه بی تفاوت از کنار آن رد بشوم به عنوان یک هنر مند مطرح کنم ونسبت به مسئله ای که با حیات واقعی وزندگی مردم در همه ی سطوح اجتماعی در ارتباط است، ادای دین کرده باشم؟ آیا شما باکسانی که می گویند تجربه ی واقعی جنگ وحضور هنرمند در موقعیت، تأثیر جدی ومستقیمی در کار او دارد، موافقید ؟ این حکم را اگر به هر اثر هنری دیگر تعمیم دهیم،حکم خطرناکی می شود.این مسئله هرچند در ظاهراً زیباست اما در باطن خطرناک می شود. هنرمند درهرحوزه ای که کار می کند باید آگاهی ودانش کافی را نسبت به آن به دست آورد. حالا این آگاهی ممکن است با واسطه یا بی واسطه حاصل شود. همه ی مردم ما واقعه افتخار آمیز دفاع مقدس را لمس کرده اند وابعاد مختلف آن را می شناسند . شما در"آسمان وزمین "قصد پرداختن به چنین مسئله ای را با رویکرد انسانی وجامعه شناختی دارید؟ نمایش من بیانگر واقعیت هایی است که تمام ایرانیها آن را درک می کنند .قصد من و گروهم این بوده که در این عرصه فعالانه حضور داشته باشیم. امید وارم کارمان در خور بزرگانی چون جهان آرا ، احمد کاظمی، حسین خرازی که خاک پای آنها نمی شویم ،باشد وتوانسته باشیم ،فروتنی ها ، رشادتها و مردانگی های آنها را برای مردم به نمایش بگذاریم . فضای نمایش شما ظاهراًدر خرمشهر است... بله ،رویدادگاه نمایش وداستان آن در کنار اروند رود است. اتفاقاً سالن تئاتر شهرداری خرمشهر که نمایش در آن اجرا می شود نیز دقیقاًدر محل واقعی داستان واقع شده وفاصله ی کمی با آن دارد . از امکانات موجود در این تالار وهمچنین امکانات وشرایط جشنواره رضایت دارید؟ سالن اجرای نمایش من در تالارشهرداری خرمشهرفقط یک مستطیل است وبچه های خرمشهرواقعاً کمک زیادی به ما کردند ومن خاضعانه از این همکاری وکمک تشکر می کنم. سالن شهرداری اتاق فرمان ،اتاق گریم ،امکانات فنی ،سالن انتظار و... ندارد.اما هیچکدام از این کمبود ها برای من مهم نبود. اذیت شدیم ومشکلات زیادی داشتیم ،ولی از اینکه در چنین فضایی نمایش مان را اجرا کردیم خیلی خوشحالیم واین اجرا را از افتخارات کاری مان محسوب می کنیم شما در نمایشهای اخیرتان موضوع جنگ را با محوریت مسائل انسانی مورد توجه قرار داده اید. چرابه این حوزه علاقه مند شدید؟ هرهنرمندی نسبت به موضوعات مشترک انسانی موضع دارد. ما همه نسبت به عواقب جنگ مسئله داریم . جنگ زشت ترین وبد ترین اتفاقی است که ممکن است برای یک جامعه رخ دهد . اما جنگ تحمیلی حتا ویژگی های متفاوت تری دارد. ما مردمی بودیم که ازآب و خاکمان دفاع کردیم؛ به همین دلیل هم واژه ی دفاع مقدس را در مورد این واقعه ی تاریخی واجتماعی بکار می بریم. ما حمله نکردیم ؛ دفاع کردیم. در این صورت، هنرمند چگونه می تواند به جامعه ودنیای پیرامونش بی تفاوت باشد . ظاهراً قبلاً هم در حوزه دفاع مقدس تئاتر کار کرده اید... بله . خیلی سال پیش در دوران جنگ تحمیلی نمایشهایی راراجع به خرمشهرو آبادان به روی صحنه برده ام.در کارنامه ام هم کار های دفاع مقدسی زیاد دارم .یک آرزوی دیرینه هم دارم؛آرزو می کنم فرصتی دست بدهد تا بتوانم نمایشی در مورد زندگی" شهید محمد جهان آرا" کار کنم.تا به حال که فرصت تحقیقات وپژوهش کامل نداشته ام ؛ هنوز به رویاها ،مظلومیتها وتنهایی اش دست پیدا نکرده ام و دنیایش را به طور کامل نمی شناسم ،اما آرزو دارم روزی بتوانم یک نمایش در مورد این شهید بزرگوار روی صحنه ببرم نظرتان راجع به برگزاری جشنواره وخروجی های این جشنواره چیست؟ من معتقدم هر اتفاقی که به سمت آمار وتشریفات برود وبه شکل صوری حرکت کند، اول از همه خودش ، خودش را ازبین می برد.اما واقعیت این است که هرتئاتری درباره ی دفاع مقدس باشد همیشه وجود خواهد داشت. خروجی مثبت این جشنواره هم اجرای عمومی نمایشها خواهد بود واقعگرایانه ، نه آرمانگرایانه *** با : عباس جانفدا كارگردان نمايش كاغذ ، باد چقدر جشنواره های موضوعی را می پسندید؟ باید دید از چه زاویه ای این موضوع انتخاب می شود . به جز نگاه برگزارکنندگان و حضور شرکت کنندگان، ضلع سومی هم وجود دارد . برخورد مخاطب نسبت به موضوع کنش و واکنشی که او را به تفکر وا می دارد . جشنواره های موضوعی معایب و مزایایی دارند . تمرکز و اندیشه می آوردند و تضارب آرا را زیاد می کنند . مهمترین آفت آن هم این است که شرکت کنندگان برای برآورده کردن رضایت مسئولان جشنواره ، به شعار نزدیک و از فهم عمیق مسائل دور شوند . به نظر شما تئاتر ایران توانسته تاکنون ماهیت مناسبی از عرصه ی مقاومت و دفاع مقدس ارائه کند؟ به عنوان کسی که عمده ی آثارم در عرصه دفاع مقدس بوده ، نه . به چند دلیل . اول اینکه خود آدمهای جنگ از هنرمندان دوری کردند ، دوم اینکه هنرمندان جوانی مثل من جنگ را لمس نکرده اند . فقط تبعات و آثار آن را در زندگی شخصی و اجتماعی ام دیده ام . شاید هم جذابیتهای لازم برای آنها ایجاد نشده است . با وجود این ، جشنواره مقاومت می تواند به صورت بین المللی برگزار شود ؟ بله ، در کشورهای مختلف جشنواره هایی با این موضوع برگزار می شود . امیدوارم همین طور که از استانی به منطقه ای و ملی دست یافته ، بتواند بین المللی هم بشود . حضور گروههای حرفه ای را چقدر پر رنگ دیدید؟ صد درصد حرفه ای بودند . آثار به استثنای دو سه نمایش، از لحاظ فنی و کیفی در سطح بالایی بودند . نمایش شما اجرای عمومی هم داشته؟ ده شب در مشهد اجرا شد.در جشنواره ایثار بجنورد هم برگزیده شد و به مرحله کشوری این جشنواره راه یافت . چقدر به دغدغه ای که در نمایش به آن پرداخته اید اعتقاد دارید ؟ تا به چیزی اعتقاد نداشته باشید، درباره ی آن فکر نمی کنید . به عنوان جوانی که در این مملکت زندگی می کنم ، عقیده دارم زکات هنری که خداوند نعمت آن را به من عطا کرده، پرداختن به دغدغه های جامعه است . شاعرانگی و لطافت موضوع را به عنوان سبک کار خودتان قبول دارید؟ بله ، باور من این است که اگر با لطافت صحبت کنی، کلام تأثیرگذارتر است . کلام شاعرانه شاید به مخاطب عام نزدیک نباشد اما مخاطب را وادار به تفکر می کند . به نظر می رسد موضع محکمی در مورد قهرمان و جامعه ی او ندارید، چرا ؟ این ویژگی قدرت قهرمان را کم نکرده است؟ به قهرمان داستان واقعگرایانه نگاه کرده ام نه آرمانگرایانه . به هر حال او هم اشتباهاتی دارد . نه محکوم می کنم و نه دفاع صرف ، اما مهم این است که او سر آرمانهایش ایستاده است . طراحی صحنه ی نمایش نشان دهنده ی فضای ذهن قهرمان است یا فضای واقعی او ؟ تلفیقی از هر دو ، پیچشها ، انحنا و قوسها ، همان کشمکش و درونیات قهرمان قصه بود . شکل کندوی زنبور عسل شاید شکل بیرونی قهرمان قصه بود که باید از کندوی خود دفاع می کرد . در قصه ای که در نمایش زن برای کودکش روایت می کند هم به همین مسئله اشاره شده است . فکر می کنید بازیگران نمایش آمادگی لازم را برای این اجرا داشتند ؟ فرصت خیلی کم بود . از زمان پذیرفته شدن کار تا ارائه، زمان زیادی نبود و بازیگران به آن بلوغی که باید، نرسیده بودند . در عین باور توانمندیهای آنها ، ضعفها را هم می پذیرم . حتی در بازی خود من . و بازیگران نمایش ؟ از زمانی که شروع کردیم سه بار بازیگر زن نمایش به دلیل مشکلاتی عوض شد . خانم سلطانی آخرین گزینه بود که پنج شش جلسه بیشتر با ما تمرین نکرده بود . او یکی از استعدادهای تئاتر مشهد است اما کم تجربه است و شاید همین در فضای کلی نمایش تاثیر منفی گذاشته باشد . باید ظرفیت تجربه کردن را به وجود آوریم *** با: محمد علی خبری ، دبیر جشنواره تئاتر مقاومت در خصوص برگزاری جشنواره تئاتر مقاومت از صورت منطقه ای به ملی صحبت می کنید؟ -وقتی صحبت از مقاومت می کنیم ، از فرهنگ مقاومت وکلیت جامعه ای صحبت می کنیم که در این مسئله شرکت می کنند.صحبت از اسطوره ها وانسانهایی می کنیم که تمام قد وبا دست خالی ایستادندوکشور را از سلطه ی بیگانگان آزاد کردند .این مقاومت نتیجه اش را در جبهه های دفاع مقدس نشان می دهد وتبلور آن را در فتح خرمشهر به وضوح می بینیم.وقتی صحبت از مقاومت می شود همه کشور سهیم هستند چه مراحلی برای این تبدیل طی شد؟ -یکی مسئله ی گستردگی جایگاه فرهنگ دفاع مقدس است ودر مرحله ی دوم حضور آثار هنری هنرمندان وتولیدات بالای آنها در این زمینه است که باعث شد پیشنهاد ملی شدن این جشنواره مطرح ،تصویب وبه اجرا در آید ومراحل فنی کار؟ -با پیشنهاد مدیریت اداره فرهنگ وارشاد اسلامی این مسئله در معاونت حوزه ی هنری ومرکز هنرهای نمایشی مورد مطالعه وبررسی قرار گرفت وبا توجه به ظرفیتهای موجود تئاتر کشور در این زمینه به تصویب رسید در باره ی آثار ارسالی ،چه حجم تئاتر به دبیر خانه ارائه شد؟ با اعلام فرا خوان جشنواره توسط دبیر خانه مستقردرتهران وقرار دادن آن در اختیار هنر مندان، قرار شد تا15اردیبهشت آثار ارائه شده مورد بررسی قرار بگیرد که باتوجه به حجم بالای آثارکه مجموعاً121 اثر بود،این فرصت تا بیستم همین ماه تمدید شد .در مجموع داوران انتخاب آثار ،15 اثر را برای بخش مسابقه به دبیر خانه پیشنهاد دادند وقرار شد تعدادی از آنها همزمان در استانها وسایر شهرستانها اجرا شود. دو اثر هم به عنوان مهمان در طول برگزاری جشنواره وپس از آن اجرا می شود،یکی آسمان وزمین ودیگری خیال روی خط موازی فکر نمی کنیددر انتخاب آثار کمی بیشتر باید سخت گیری می شد؟ -این نظر شماست.داوران انتخاب آثار کارشناسان این رشته هستند وسالها در این زمینه تخصص دارند.سخت گیری لفظ مناسبی برای تئاتر نیست ،البته می شود شرایطی را فراهم کرد تا آثار جدید تری به جشنواره ارسال شود ومورد توجه قرار گیرد. اما به نظر می رسد برخی کارها ،موضوعی غیراز مقاومت را دنبال می کنندوبا آب ورنگی که کارگردانها به آن داده بودند به آثار دفاع مقدس نزدیک می شوند. -این نتیجه گیری برای روز اول عجولانه است ،در این جشنواره ما با تمامیت برخورد کردیم وهمه آثار به دلیل اینکه داوران آنها را انتخاب کرده اند مورد توجه ماست برگزاری این جشنواره ها چقدر در حفظ ارزشهای دفاع مقدس مؤثر است؟ -حفظ ارزشهاوانتقال آن به نسلهای بعد ،مخاطبان وانسان امروز ،وظیفه ای است بر دوش هنر مندان ،مسئولان وکلیه نهاد هایی که در این زمینه تلاش می کنند ودغدغه این کار را دارند.البته همه ی این کارها نیاز به پژوهش دارد .هنرمندان هم باید باتوجه به مطالعه رویکرد های پژوهشی وتحقیقی که نسبت به این مسائل وجود دارد آثار خود را ارائه کنند جشنواره ی تئاتر مقاومت فتح خرمشهرچقدر در این زمینه موفق بوده است؟ -ببینید بایدظرفیت تجربه کردن آثار را به وجود بیاوریم.باید مکان وزمان تجربه را به هنرمندان بدهند تا آرام آرام با ارائه ی آثار جدید با مضامین نو وارتباط بهتر با مخاطب بتواند این جایگاه را به وجود بیاورد ارزیابی شما از این جشنواره چطور است؟ -وقتی 121 گروه اعلام آمادگی می کنند و50 در صد آثار تولیدات جدید است ،با این حضور هنرمندان ،دست اندرکاران ومخاطبان، من این مسئله را مثبت ارزیابی می کنم ظاهرا در طول جشنواره استقبال کنندگان بیشتر از گروههای شرکت کننده بود تا مردم ،حضور مخاطبین را چطور دیدید؟ -استقبال خوب بود ،امابرای بهتر شدن آن باید شرایط را برای مردمی شدن تئاتر به وجود آورد،برگزاری جشنواره ها یکی از همین شرایط است ونظر شما در خصوص بین المللی شدن این جشنواره؟ این مسئله باید مطالعه شود ،ظرفیتهای خوبی وجود دارد اما باید تحقیق شود تا راهکارهای مناسب انتخاب شوند. تئاتر ، قابل تقسیم بندی نیست *** با : اصغر خلیلی – نویسنده و کارگردان نمایش خرمشهر 11 تا چه حد با برگزاری جشنواره های موضوعی موافقید ؟ شخصاً زیاد موافق نیستم . اما این هم یک نوع بسترسازی برای تئاتر است . حداقل تکلیف کارگردان و تماشاگر مشخص است ، اما فکر نمی کنم تئاتر به عنوان یک مقوله ی ارزشی ، قابل تقسیم بندی باشد فکر می کنید تا امروز تئاتر توانسته تصویری مناسب از دفاع مقدس ارائه کند ؟ تئاتر هنری است که از بسیاری حوزه های دیگر وام می گیرد . موسیقی ، نقاشی و ... . اما در حوزه ای مثل ادبیات دفاع مقدس ،خیلی بیشتر کار شده است بین المللی شدن این جشنواره را تا چه حد امکان پذیر می دانید؟ فکر می کنم این جشنواره خیلی نوپاست . همانطور که ما در جشنواره های بین المللی از یکسری گروههای خارجی ایده و فکر می گیریم ، باید برای آنها هم حرفی برای گفتن داشته باشیم این نمایش پیش از این اجرا شده بود ؟ نه ، اما قرار است بعد از این جشنواره ، اجرای عمومی داشته باشد به نظر شما در این جشنواره حرفه ای های تئاتر هم شرکت دارند ؟ از چند زاویه می شود به این مسئله پرداخت . یکی تئاتری که درآمد دارد و دیگری وجود بازیگر ، چهره و یا مولفه های تئوری تئاتر است . به هر حال هر تئاتری بضاعت هنری استانش را در پی می آورد و هر کدام فرهنگ ، باور و دیدگاه خود را دارند تئاتر "خرمشهر 11" ، منطبق با واقعیتی بیرونی است ؟ من به دنبال یک پژوهش درخصوص تئاتر ایرانی بودم که یکسری اتفاقات ، ناخواسته مرا به سمت این قصه کشاند . تا قبل از این جنوب نیامده بودم اما با تحقیقاتی که برای این نمایش انجام داده بودم ، سعی کردم واقعیتها را بگویم . در جنگ ،شرایط اجتماعی خیلی مهمتر از سایر ابعاد آن است تا چه حد به نمایش تخت حوضی وفادار مانده اید ؟ این شیوه بهانه ای برای پیش بردن نمایش نبوده است ؟ اصلاً دنبال این شیوه اجرای نمایش نبودم . در نمایش هم به این اذعان داشتم . در واقع فضایی بود در جهت اجرای نمایش و تمهیداتی برای ریتم و تم صحنه چرا موضوع پیوند غیر قومی را در خرمشهر که مسئله بسیار مهمی است،در اینجا به آغاز جنگ تحمیلی ارتباط دادید ؟ حمله به خرمشهر تنها مسئله ی مردم آن نیست . امروز که پالایشگاه آبادان را دیدم تازه اهمیت فتح خرمشهر را پس از غضب ، لمس کردم در انتخاب بازیگران چقدر راحت بودید؟ از سال 77 گروه ثابتی دارم که هر سال دو تا سه کار تولید می کنیم . دستم باز بود و در واقع بازیگرانم نقشها را انتخاب کردند . ضمن اینکه سه نفر از آنها اصالتاً خوزستانی اند خرمشهری ها چه واکنشی نسبت به واقعیت و لهجه ی موجود در نمایش نشان دادند؟ خیلی خوب بود . بعضی از تماشاگرها تصور می کردند من اهل همین جا هستم . آنها از اصطلاحات به کار گرفته شده و اسامی محله ها تعجب کرده بودند . من برای این کار سه ماه تحقیق کردم ، سایت ، کتاب و نقشه ها را مطالعه و بعد متن را تنظیم کردم حضور عمو مالک در پایان کمی مبهم می نماید ، چرا او احساس گناه می کند ؟ من سعی کردم کار شفاف باشد اما اگر شما اینطور فکر می کنید ،نظر مخاطب هم برای من مهم است . عمو مالک فکر می کند علت عدم حضور زن به این دلیل است که او ماجرا را می داند و برای همین احساس گناه می کند آیا پایان دیگری نمی توانست بهتر از این پایان باشد که با آه و اشک دو آدم ، جمع بندی می شود؟ موضوع داستان جنگ ، کشتن و ویرانی است ، نباید انتظار داشت حسی غیر از این در پایان نمایش انتقال داده شود مردم ، عادلترین قاضی اند *** با : هیأت داوران یازدهمین جشنواره تئاتر مقاومت (حمیدرضا افشار – سعید کشن فلاح – سیاوش تهمورث) نمایشها چطور بود؟ فکر می کنید توانسته اند دین خود را به دفاع مقدس ادا کنند؟ حمیدرضا افشار: نه نکردند .چون اصلاً مفهومش را نمی دانیم .استاد من (کشن فلاح)امروز صبح حرف خوبی زد گفت: "ما هنوز مفهوم مقاومت را برای خودمان تعریف نکرده ایم." اصلاً نمی دانیم مقاومت یعنی چه؟فتح یعنی چه؟ یک چیز کلیشه ای را گرفتیم ،ادا در آوردیم برای مردم.مردم از تئاتر بدشان می آید برای اینکه ما داریم ادا در می آوریم.هیچ مشکلی هم و جود ندارد به جز معرفت من و شما نسبت به مردم . من و شما بلد نیستیم با مردم ارتباط برقرار کنیم . شاگردی نکردیم، نا گهان استاد شدیم بیشتر گروهها نسبت به سالنها معترض بودند؛نظر شما راجع به امکانات میزبانی چیست؟ افشار:برای اینکه مطالعه ندارند واستانداردجهانی تئاتر را نمی شناسند .بزرگترین صاحبنظران تئاتر می روند در بین قبایل ابتدایی وجوامع اولیه تئاتر اجرا می کنند.نه نور هست،نه دکور ونه لباسی .کسانی که ما نفسمان هم بهشان نمی رسد.مثل پیتربروک ،تاتاشی سوزوکی . تئاتر اصلاً با نور و دکور ولباس وسالن اتفاق نمی افتد.با معرفت انسانی اتفاق می افتد.بین تمام کارهایی که دیدیم تئاتر اتفاق نیفتاده. برای اینکه بچه ها شاگردی نمی کنند و یاد نمی گیرند . از ابتدا می خواهند استادی کنند . مردم عادلترین قاضی تئاتر وسینما هستند .به همین دلیل است که از تئاتر بدشان می آید واز سینما استقبال نمی کنند. چون من بلد نیستم تولید کنم استقبال چطور بود؟ افشار: ما که مردم را ندیدیم،فقط گروهها را دیدیم برخی کارگردانها با جشنواره موضوعی موافق و برخی مخالف بودند. شما فکر می کنید این مسئله چقدر هنرمندان را محدود می کند؟ سعید کشن فلاح: هم جشنواره مو ضوعی داریم ،هم منطقه ای ،هم کشوری ،آنچه به وفور وجود دارد ونعمت این مملکت است، جریان جشنواره ها ست اما آنها استدالال می کنند باید با عنوان جنگ اجرا می شد؟ افشار: جنگ که تمام شده . الان بحث مقاوم سازی یک ملت است . برمی گردم به واژه ای در قرآن . عزیز می دانید یعنی چه؟ ریشه قرآنی عزیز یعنی نفوذ ناپذیر ،یعنی دارای عزت . کسی عزیز است که بدن ، فکر و جغرافیایش مقاوم است در مقابل خانواده ، جامعه و دولت . این تفکر استاندارد جهانی است . مقاومت در مقابل هوای نفس ، لحظات آنی زندگی ، چیزهایی مثل ثروت ، قدرت و شهرت . به مخاطبان عنوان جشنواره ، می توان گفت : جشنواره ی جنگ هم هست بروند در آن کار کنند بعضی نمایشها داستانی بودند که فقط رنگ و لعاب مقاومت داشتند ؟ بله اینها تقلبی اند فکر نمی کنید مشکل در انتخاب آثار توسط دبیرخانه است ؟ سیاوش تهمورث: مشکل نشناختن است . به همین دلیل نمی آیند و وارد ماجرا نمی شوند . کشن فلاح: اگر کمی منصفانه قضاوت کنیم فراخوان اعلام می شود ، همه ی شرایط فراهم شده و شما کارتان را می آورید ، چیزی که موجود است . من دفاع نمی کنم چون جزو هیئت انتخاب نبودم و نمی دانم در این مسیر چه اتفاقی افتاده ، اما یکی از ایراداتی که به شیوه ی انتخاب اینها وجود دارد ، این است که از طریق CD انتخاب کردند . تئاتر را نمی شود از طریق CD انتخاب کرد . تئاتر را باید زنده دید . باید دید ارتباط برقرار می کند یا نه ؟ اینگونه انتخاب کردن این مشکلات را هم دارد . در هر حال موجودی ما این بوده در تئاتر مقاومت ، مقاومتی که البته تعریف ندارد بحثی هست که قرار است جشنواره بین المللی شود . فکر می کنید این ظرفیتها وجود دارد؟ افشار: قطعاً وجود دارد . ایران تنها کشوری است که به عنوان قلب تمدن اسلام و مدنیت ، قابلیت تعریف تئاتر را برای جهان اسلام دارد . این حرف من نیست که من کشف کرده باشم . این را "گوبینو" در 100 سال پیش وقتی می آید تعزیه (تراژدی) امام حسین(ع) ما را می بیند ، می گوید : " این نمایش قابلیت تعریف یک تئاتر ملی را برای این مملکت دارد " اما من تحصیلکرده آمدم این شدم. چسبیده ایم به یک سری اجراهایی که فقط تقلید محض است. با اجراها ، بازیها و کارگردانیهای ضعیف . نه فقط در اینجا، در تهران هم همینطور است . اما ایران قابلیت این را دارد که به تئاتر ملی برسد و این را در سطح جهانی ارائه کند کشن فلاح: خود مضمون مقاومت توانایی بین المللی شدن دارد ، آثار تئاتر مقاومت بسیار زیاد است . وقتی این حوزه مطرح می شود ، درگیریهای افغانستان ، مقاومت مردم فلسطین ، مبارزات مردم لبنان ،همه قابلیت مقاومت در آن می گنجد. هر جا مضمون حق طلبی مطرح شود موضوع مقاومت است . اصلاً موجودیت تئاتر، موضوع مقاومت است . باید این مفهوم را درک کنند تا وقتی گروهی از لبنان آمد احساس حقارت نکند . اول باید این طرف بستر آماده شود راهکار شما به عنوان استاد این فن چیست؟ کشن فلاح: حوزه های آموزشی ، پژوهش و تولید و اینکه ما شاگردی کنیم . چقدر از ایده های نو در نمایشها استفاده شده ؟ کشن فلاح: برای قضاوت کمی زود است . این نیست که مطلقاً کار نو وجود نداشته باشد ، کار کلیشه ای هم داریم. تکراری هم داریم . نمایشها ضعف اساسی هم دارند . با توجه به اولین دوره ی برگزاری جشنواره به صورت کشوری ، این ترکیب طبیعی است . مثل همه ی جشنواره ها همه نوع کاری در این جشنواره دیده می شود . یک کار داریم با گرایشی نو که گاهی آنقدر تند روی کرده که از آن طرف بام افتاده ،فقط خواسته یک کار متفاوت با بقیه ارائه کند . کاری هم داریم که همان چیزی را که 20 سال پیش دیده ایم، تکرار می کند. اما در کل ترکیب مجموعه ای است که تنوع در آن دیده می شود افشار: و فردا وقتی نتایج اعلام می شود عملاً بحث بچه ها چیز دیگر است ما می شویم یک چهره ی خشن و تاریک و سیاه . سکوت نمی کنیم تا یاد بگیریم. یک گروه نیامد اینجا بگوید آقا دوست داریم راجع به کارمان حرف زده شود ، فقط می گویند نظرتان درباره ی کار ما چیست؟ مگر ما می توانیم نظر بدهیم؟ بپرس اشکالات کار ما چیست؟ کشن فلاح: البته بعضی افراد مایل هستند اما این اشتیاق گروهی نیست . وقتی هم بحث نقد نمایشها می شود ، می خواهند کارهای دیگران را نقد کنند و نه اینکه درباره ی کار خودشان بشنوند.صبح همه اینجا بیکارند اما استفاده نمی کنند . تشنگی وجود ندارد ، کسی هم به زور، آب به کسی نمی دهد . افشار: با همه ی اینها،عشق من این بچه ها هستند . بدون آنها تئاتر مفهوم ندارد . اما دلمان می خواهد جدیتر باشند . البته این خاصیت سنی آنهاست که می خواهند در مقابل شرایط و قدرت بایستند . اهمیت ندارد . اما دارد دیر می شود . ما ینها را تجربه کردیم و به شرایطی رسیدیم که می گفتیم: کاش 10 سال زودتر شروع می کردیم . الآن ثروتی دارد عادلانه در تئاتر توزیع می شود که شاید در حوزه های دیگر نباشد . باید از این فرصتها استفاده کرد . ***خود را وقف این آدمها می دانم با : علیرضا حنیفی نویسنده ی نمایش آخرین قطعه گمشده تئاتر دفاع مقدس چگونه می تواند به عنوان یک دغدغه مهم مورد توجه هنرمندان این حوزه قرار بگیرد ؟ سئوال شما کلی و چند لایه است . باید تئاتر دفاع مقدس دغدغه و بالاتر از آن نیاز جامعه بشود . جنگ هشت ساله ما بیشتر از جنگ جهانی طول کشیده ، و اینجا باید پرسید که چرا این امر دغدغه و نیاز نیست و اتفاق نیفتاده ، در صورتی که جنگ ما را نیروهای مردمی جلو برده اند و این احتیاج به آسیب شناسی دارد ، آسیب شناسی ای که دور از همه ی تعصب ها و دستورالعمل های اداری و نظارتی باشد یعنی شما معتقدید که پژوهش و تحقیق لازم در حوزه ی تئاتر دفاع مقدس صورت نگرفته است ؟ پژوهش صورت گرفته ، اما به آن صورت که دفاع را به دور از همه ی حب و بغضها ببینیم نبوده . مثلاً گفته می شود طوری بنویسید که به قبای فلانی برنخورد یا فلانی ناراحت نشود و سئوال من این است که مگر انسانها اشتباه نمی کنند ؟ یعنی پیش نمی آید که یک رزمنده از خط جا بماند . اصلاً همه ی زیبایی به این است که انسان حق انتخاب و اشتباه دارد . آن وقت گذشتن از این دنیا و لذتهایش ارزش دارد با توجه آنچه شما می گویید هنرمندان و نویسندگان جوان تئاتر دفاع مقدس دستمایه های مناسبی برای کار ندارند ؟ نویسنده های جوان گناهی ندارند ، چرا که به هر منبعی مراجعه می کنند ، در آن رزمندگان ، فرشته توصیف شده اند . در صورتی که اگر درست و دقیق نگاه کنیم ، اینها فرشته نبوده اند ، ایثارگر بوده اند . آن کشاورز که به جبهه رفته و زمین و تراکتورش رها کرده ، در کنار همه اینها دغدغه ی خانواده اش را هم داشته ، اما ما در آثار اینها را نمی بینیم شما چه راهکاری را برای این آسیب پیشنهاد می کنید؟ چطور می توان ارتباط میان نسلها را قوت بخشید ؟ باید کار شود ، پژوهش شود که در خاطرات تا آنجا که امکان دارد دخل و تصرف نشود . اگر اینها درست ثبت شود ؛ کار با مطالعه به روی صحنه می رود . مثالی می زنم ؛ من می خواستم نمایشنامه ای بنویسم درباره ی همراهی زنها و پاسداران و عبورشان از تنگه ای . پس باید می رفتم و فرهنگ مردم قصر شیرین را مطالعه می کردم . در مورد نگاهشان به زن و اینکه چقدر و تا کجا به حرمت خانواده و ناموسشان بها می دهند ، که این احتیاج به مردم شناسی دارد که شامل عملکرد قبیله ای ، شیوه ی مهمان نوازی و ... می شود و در مرحله بعد برایش قصه می سازم و می گویم اینها عبور کرده اند و این تعدادشان شهید شده . در کنار آن هم باید گفت که چه اندیشه ای باعث شد آنها زنهایشان را به پاسداران غریبه بسپارند ، و اینکه آنها ماندند تا کشته شوند و زنهایشان به دست غریبه نیفتد در زمینه مخاطب شناسی چطور؟ فکر می کنید تئاتر دفاع مقدس ما توانسته مخاطبان خود را راضی نگه دارد ؟ هر جا که حرف از دفاع مقدس بوده ، من بوده ام ، چون خودم را وقف این آدمها و فرهنگها می دانم ، پس صراحتاً اعلام می کنم ، مردم ما تئاتر دفاع مقدس را دوست دارند ، اما تئاتری که از زندگی بگوید و آدمهایش زنده باشند و در مرحله ی دوم ساختار داستانی و دراماتیک درستی داشته باشد تئاتر دفاع مقدس را در مقایسه با تئاتر جنگ در دنیا چگونه می توان مورد بررسی قرار داد ؟ شما در خیابان وقتی با کسی راه می روید اگر من قصد توهینی به همراه شما را داشته باشم ، شما دفاع می کنید و در اصل دفاع از حوزه شخصی و فردی تان است و دفاع شما ، دفاع مقدسی است . ژاپنی هم می گوید دفاع مقدس ، اما واقعیت امر این است و از ته دل می گویم که دفاع ما ، دفاع مقدس بود . بچه ها و نو عروسها که شاید هنوز هم چشم به راه هستند ، گفتند بخشیدیم عزیزانمان را و من کارگردان ، من نویسنده ، نتوانسته ایم تا امروز این همت و بزرگی را نشان بدهیم و هنوز به آنها نرسیده ایم جشنواره های تئاتر دفاع مقدس و برنامه های دیگر را چقدر در رشد و پیشرفت این حوزه از تئاتر موثر و مفید می دانید ؟ تازگی ها کاری شروع شده و آن هم ترویج نمایش عمومی کارهاست ، به این معنی که جشنواره ها تنها محل نمایش نباشند ، بلکه فضایی باشند برای شناخت و ارزشیابی . و حرف آخر اینکه کاش علاوه بر هزینه برای جشنواره ها که بسیار هم مفید است ، برای اجرای عمومی کارها هم هزینه می شد . *** امیدوارم حرفه ای ها هم آماتور بمانند با : داوود رشیدی، مهمان ویژه ی جشنواره به عنوان یکی از پیشگامان و پیشکسوتان عرصه ی تئاتر ، جشنواره را تا امروز چطور دیدید؟ بسیار خوب بود ،هم کارها و هم استقبال تماشاگران .کارهایی مربوط به دفاع مقدس وجنگ که با توجه به امکانات و شرایط ، باید بگویم خیلی خوب بود اجراها چطور؟ متفاوت بودند . به عبارتی اگر بخواهیم از نظر کیفی بررسی کنیم ، باید گفت: بعضی ها خوب وبرخی خیلی خوب بودند. اما بعضی گروهها مثل اینکه با عجله کار کرده بودند در میان نمایشها ، نمایشی بود که نظرتان را جلب کرده باشد؟ البته همه ی نمایشها را ندیدم ،اما بعضی ها تکان دهنده بودند فکر می کنید گروهها در حد حضور در یک جشنواره ی ملی و همچنین از نظر پرداختن به مقوله ی مقاومت، خوب ظاهر شدند؟ معلوم بود سعی کرده اند و همین قابل تقدیر است. در واقع باید در نظر داشت در چه شرایطی کار کرده اند و چقدر وقت داشته اند . به هر حال اکثر گروهها ، این اولین اجرای آنها بوده و قاعدتاً نقصهایی هم وجود دارد کدام گروه بهتر ظاهر شده بود؟ کار امیر دژاکام (آسمان وزمین) خیلی خوب بود. کار گروه کرمانشاه (مردی با چشمان آبی) بد نبود. از میان کارهای روز دوم هم ، آخرین قطعه گمشده خوب بود تئاتر گروههای خوزستانی را چطور دیدید؟ روز اول عصر به آبادان رسیدم و همه نمایشها را ندیدم .اما "نمایش خاک روی خاک" به نظرم جای کار زیاد داشت. کمی اغراق آمیز بود. علاوه بر آن ، صحنه خیلی پهن بود به نظر شما چقدر از نمایشها حرفه ای بود ؟ منظور شما ازحرفه ای چیست؟ اتفاقاً آماتور که بهتر است. برای اینکه آماتور یعنی کسی که عاشق است. کسی که دوست دارد. امیدوارم همه ی حرفه ای ها هم آماتور بمانند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 17:2 توسط خراساني |
|
|
گزارش: نگاهي به نمايشهاي بخش مسابقه يازدهمين جشنواره ملي تئاتر مقاومت – فتح خرمشهر: پانزده حماسه مقاومت بر صحنه * رضا آشفته – مهدي نصيري * گشایش یک خواب وخاطره (خرمشهر11) نویسنده وکارگردان:اصغر خلیلی خرمشهر 11 دربرگیرنده ی دو زمان متفاوت است . از زمان حاضر نقبی به گذشته ( آغاز جنگ تحمیلی در سال 1359 ) زده می شود و به موازات هم قصه ای در این دو زمان پیش می رود . زنی از خرمشهر قرار است به همسری مردی اصفهانی در آید . پسر عموی دختر متعصبانه و به دلایل قومی با این وصلت مخالفت می کند . زن که با عشق در تدارک یک عروسی ساده در خانه ی خود است ، با دخالت ها ی پسر عموی وطن فروشش به دنبال ترفندی است تا او را از پیش پای خود بردارد . پسرعمو وپدرش در کویت برای ایجاد سرزمین عربی در خوزستان و پیوستن این استان به رژیم بعث جاسوسی می کنند و حالا او درصدد است تا خواهر و دختر عمویش را به کویت ببرد . این زن معلم در انتظار آمدن همسرش است اما خالد نمی خواهد تحت هیچ شرایطی این وصلت سر بگیرد و به دنبال بر هم زدن تزیینات عروسی است . دختر زیر بار می رود و به دروغ پسر عمویش را قانع می کند که به حزب بعث می پیوندد ، مشروط بر آن که سه خواسته اش را عملی کند . یکی نیامدن خالد تا سیاهی شب به آنجاست ، دومی داشتن اسحله است و سومی آمدن انیس . اما خالد با زدن خواهرش از قضیه خبردار می شود . دختر هم به دروغ می گوید که می خواهد پس ازگرفتن پیکان خرمشهر یازدهش،همسرش را به قتل برساند. خالدکه این دروغ را باور کرده است، می رود که او را بکشد اما با فرار او تیری به پایش می خورد . زن ، امروز در تدارک همان مراسم عروسی پس از سالهاست . حالا شوهرش از بین رفته است . او جمعی مطرب را از اصفهان با خود به خرمشهر آورده تا در این عروسی فرمایشی و ساختگی بزنند ، بخوانند و تخت حوضی اجرا کنند . عمو مالک در آن زمان با غفلت خود بانی مرگ انیس شده و بارها به اصفهان رفته تا پرده ازاین حقیقت بردارد . او همچنین به نوعی باعث فلج شدن همسر این زن شده به خاطر آن که در انتقال او به بیمارستان کوتاهی کرده است . حالا درپایان این نمایش ،زن و عمو مالک تمام آن لحظات را واگویه می کنند زن را یک خواب به اینجا و راه اندازی مراسم عروسی فرضی در خرمشهر کشانده است . اصغر خلیلی در فضایی سیال و به بهانه ی گشایش یک خواب و خاطره ،گذشته ی تراژیکی را از آغاز جنگ بیان می کند . در این بین از ارتباط خطی در نمایش پرهیز می شود و تکنیک های نمایشی و تکنیک نمایش در نمایش بهانه ای می شود تا فرمی نسبتا پیچیده و تو در تو بر کلیت اثرش نشانده شود . او نمی خواهد در روایت یک مساله ی تاریخی صرفا به مستندات تاریخی بسنده کند چون مردم می آیند تا در تالار تئاتر یک نمایش ببینند. بنابراین اصالت نمایش در خرمشهر 11 حفظ می شود . یک تخت رو حوضی همه ی آنچه است که صحنه نامیده می شود ،موسیقی وبازی در این بین فضا سازی می کنند. نمی توان اینها را حذف یا کم رنگ کرد. از آنجا که یک مسئله ی ملی ودفاع از وطن وحقایق مربوط به راه اندازی یک جنگ تحمیلی ،دغدغه های نمایش خرمشهر 11 هستند ،شکل ایرانی نیز در هم تنیدگی این مفاهیم تّأثیر بهینه ای دارد. تماشاگر در این اثر با بخشی از تاریخ معاصر خود آشنا می شود ،اما از ارائه مستندات به صورت تئاتر مستند وسیاسی پرهیز شده است ،چون همه ی آنچه به عنوان تاریخ جنگ تحمیلی بیان می شود ،در بستری دراماتیک وجذاب مطرح می شود. این صحنه ها برای آنان که به گونه ای در صدد درک وقایع جنگ هستند و اصلاً در این باره اطلاعاتی ندارند،ناب وتازه جلوه و برای آنان که به این تاریخ آگاهی دور ونزدیک دارند،حس نوستالژیک ایجاد می کند. اصغر خلیلی در مقام کارگردان با شناخت وآگاهی بر فرهنگ مردمی خرمشهر واصفهان ،به روابط این آدمها بامنطق می پردازد. فیزیک بازیگران هم بر پایه ی همین شناخت به انتخاب درست انجامیده است. بازیها هم متناسب با شخصیت شناسی به شکل درست وقابل باوری در صحنه بروز می یابد. بازی شیوا مکی نیان در این نمایش به هم پیوستگی در تمام بازیها ایجاد می کند. او که عهده دار نقش اصلی است، با دو لهجه عربی – فارسی خرمشهری و فارسی تمایز دوزمان را مطرح می کند. اوازفیگور خمیده برای زمان میانسالی و قامتی قبراق وشاد برای زمان جوانی سود می برد. دیگران هم در این بازیها با توجه به لهجه ی خرمشهری واصفهانی تمایز دو موقعیت را اعلام می کنند .البته طنز هم در این میان یک رکن است، تاازتلخی وعواطف دردناک نمایش بکاهدوتعدیلی احساسی برای درک بهترحقایق در بدنه ی کار تزریق شود. (مردي با چشمان آبي) سردشت یک کلمه ی حقیقی است* به نویسندگی وکارگردانی خسرو امیری مردی با چشمان آبی فضایی جنون زده وروان پریش دارد . آدمهایی حقیقی که در رودررویی با واقعیتهای تلخ، تاب تحمل خود را از دست داده ودر گوشه ای انزوا خواه شده اند. نمایش در نمایش ازآن دست تکنیک هایی است که در سالهای اخیر به وفور شاهد آن در نمایش های زیادی بوده ایم .البته تکنیک اگر با منطق اجرایی همراه شود ،قابلیت تأمل شدن می یابد. درمردی با چشمان آبی هم این منطق دیده می شود. یک خانواده که سالها پدری جانباز داشته اند،امروز به دنبال شناخت بهتر از پدر خودبر می آیند. دو خواهر ویک برادر که فضای بازی را بر اساس خاطرات (عکسها ،دوربین،دست نوشته ها و...)محبوس در اتاق پدرشان ایجاد می کنند . پدر که نابینا ست ونابینایی خود را مدیون یک فرشته است. به این نتیجه رسیده که در دنیای امروز همه دروغ می گویند .حالا فرشته مأمور است که مرد را نسبت به دروغها وراست گفتن های آدمها آگاه کند. این مرد جانباز که نابیناست وعشق نوشتن دارد ،به دنبال یک پرستار تایپیست می گرددتا اورا تر وخشک کند ونوشته هایش را به نتیجه برساند . سید برادر این مرد جانباز،از سردشت دختری را روانه ی این خانه می کند.دختر که خود یک پدر علیل دارد،برای فرار از خانه ی پدری وعصبانیتها وکتکهای پدرش حاضر است تحت هر شرایطی خود را از آنجا دور کند.دختر در ابتدا دروغ می بافد تا ترحم مرد جانباز را جلب کند .فرشته مرد را متوجه این دروغ می کند .مرد در پی پس زدن اوست اما دختر می ماند چون نه شناسنامه ای همراه دارد ونه به بیرون اعتمادی است. سردشت کلمه ای است که از زبان دختر میهمان بیرون می پرد ومرد جانباز را منقلب می کند. او که در این منطقه ی جنگی به عنوان تصویر بردار هشت میلیمتری حضور داشته است،به سراغ اتوبوسی می رود که در آن دختران یک مدرسه مورد یورش بعثیها قرار گرفته وجان خود را از دست داده اند. مرد تصویر بردار خود هم شیمیایی می شود ونابینا.حالا با تنهایی خود سر می کند تا این دختر به اینجا می آید وصادقانه از شیمیایی شدن خود وخواهرش می گوید. این وجه مشترک باعث ماندگاری آنها در کنار هم شده است. پرداختن به جنبه های روانی معلولین جنگی،خود یکی از ضروریات نمایش است .اول اینکه رویکرد روان شناسانه خود نیاز به مطالعه وشناخت عمیق دارد .دوم پیوند آن به تئاتر خود سخت وبغرنج می نماید .در "مردی با چشمان آبی"خسرو امیری با چنین هدفی نمایش خود را نوشته وکارگردانی کرده است .این رویکرد در طراحی واجرای میزانسن ونحوه ی بازی نیز سخت خواهد بود. به همین دلیل هنوز بازیها در این کار به بازنگری نیاز داردتا به پختگی لازم برسد. اگر بازیها با عواطف واحساسات غلیظ تر ودر نهایت جنون زدگی افراطی آمیخته شود،یک واقعیت تلخ وتراژدیک در صحنه باز نمایی خواهد شد. در حال حاضر حرکات بیومکانیکی مرد جانباز بر روی خانه های سفید وسیاه شطرنج دیده می شود واز ارتقاء وپاساژ های حسی در آن حرکات وبیان بازیگر خبری نیست. جلوه گری این هویت درونی وبیمار ومنقلب مرد معلول جنگی با چنین باز نمایی رفتاری ،به واقعیت وجودی اش پیوند خواهد خورد. بازیگری هم که در نقش فرشته بازی می کند،هنوز در تصویری شدن حرکات نیاز به صرف انرژی بیشتری دارد. او باید به من مخاطب بقبولاند که یک فرشته است واین وامدار حرکات وسکنات خاص این موجود فرا زمینی ومجرد است. بازیگر زن سردشتی تا حدی به نقش خود نزدیک است وزبان کردی به این موضوع بیشتر کمک می کند تا هویت واقع نمایانه تری را در صحنه آشکار کند . در دل این نمایش در نمایش ،بازی مرد بر اساس تداعی کلمات، ترکیبی غیر همگون رادر صحنه ایجاد می کرد،تا بیانگر تلاطمات روحی وروانی این مرد باشد . البته نوع خروج از حسها منطقی است ،اما بازدهی لازم را ندارد چون حسها قوی به نظر نمی آید. شاید هنوز بازیگر در ایجاد حس دچار تردید است واین به خاطر لنگیدن در باور مرد نابینا است ومعضلی درونی که دچارش شده است . البته از نور ووسایل صحنه در حد لازم برای این تغییر وتبدیلات بازیها استفاده بهینه وکاربردی شده،اما این برای کلیت اثر کافی نیست.اینجا نقش بازیگر برجسته تر می شودوکارگردان باید بر این حضور تأکید داشته باشد * پلاک ها حرف آخر را می زنند (قطعه گمشده) نوشته علیرضا حنیفی به کارگردانی جاوید رخشان نمایشنامه ی «قطعه گمشده» چالش ها و درگیری های دراماتیک داستانش را در فضایی میان واقعیت و ذهنیت روایت می کند . مادر یک شهید برخلاف واقعیتی که دیگران به آن معتقدند ، باور دارد پسرش (کیهانمهر) در قطعه ای که در آن دفن شده نیست و روزی باز خواهد گشت ؛ این باور در داستان نمایش و به طور ذهنی با واقعیت همراه می شود . «کیهانمهر» نزد مادر می آید و راز مهمی را در مورد باور او بازگو می کند . این همراهی و تقابل جهان واقعی با دنیای ذهنی ، محور درگیری های دراماتیک نمایش «قطعه گمشده» است . «علیرضا حنیفی» به خوبی توانسته باور زن را به عنوان تز در مقابل واقعیت – به عنوان آنتی تز – قرار دهد و حقیقت را – به عنوان ستنز – از آنها نتیجه گیری کند . در نتیجه ی این تقابل و مواجهه است که اکت و عمل در نمایش اتفاق می افتد و کار به عنوان یک فرآیند درگیر کننده می تواند مخاطبانش را مجذوب موضوع خود نماید . اما ای کاش حنیفی این تقابل را به صورت روشن و سر راست از ابتدای داستانش مورد پرداخت قرار می داد . داستان «قطعه گمشده» روابط و موضوعش را خیلی دیرتر از آنچه که باید شروع می کند . بیست دقیقه ی ابتدایی نمایش بیشتر از آنکه در خدمت روایت ساختار داستان قرار گیرد ، صرف تعارفات و مقدمات آشنایی مادر و پسر و معرفی آنها به تماشاگر می شود و تازه از این به بعد است که ماجراها و فضاهای روایی به طور سر راست و روشن در اختیار مخاطب قرار می گیرد . نیمه ی نخست نمایش «قطعه گمشده» مجموعه ای از روابط کلامی را در خود دارد که به واسطه ی ناآشنایی با موضوع ، قدرت درگیرسازی و ایجاد تعلیق را ندارد ، اما از این به بعد است که دو فضای ذهنیت و واقعیت در چالش با هم قرار می گیرند و تقابلی ایدئولوژیک را نسبت به موضوع ارائه می کنند . این چالش میان باور و ذهنیت مادر با واقعیت شهادت پسر او اتفاق می افتد و با پایان بندی مناسب (تعویض پلاکها) توجیه منطقی و محتوایی هم پیدا می کند . به بیان دیگر می توان گفت که چالش ها در نیمه ی ابتدایی داستان بیشتر متکی بر روایت و گفتار غیر ساختاری هستند و به همین دلیل کمرنگ بودن وجه داستانی آنها را ضعیف نشان می دهد اما همین چالش های گفتاری وقتی که در بیست دقیقه بعدی در بستریک ساختار مناسب داستانی روایت می شوند تاثیرگذار می شوند و تماشاگر را با درگیری نمایشی مواجه می سازند . البته نباید از نظر دور داشت که اجرا نیز برخی از قدرتهای متن را کمرنگ تر کرده و شاید چند ویژگی مهم ساختار اجرایی باعث به وجود آمدن و خودنمایی ضعفهایی در برداشت از متن هم شده است . از جمله این کاستی های اجرایی آرایش صحنه ی نمایش است . صحنه ی نمایش «جاوید رخشانی» فضای ابتدایی لازم برای روایت داستان را ساخته است اما به واسطه دو ایراد همه ی انتظارات یک نمایش کامل را برآورده نمی سازد . چیدمان صحنه به گونه ای است که همه ی اجزای دکور دور تا دور صحنه – به صورت یک منحنی – چیده شده اند . در واقع به واسطه ی این طراحی ، محدوده ی میانی صحنه به طور کامل خالی مانده است . همین آرایش خلاء قابل ملاحظه ای را در کلیت صحنه به وجود آورده که طبیعتاً طراحی حرکات و میزانسن ها را نیز تحت تاثیر قرار داده است . بازیگران نمایش «جاوید رخشانی» به واسطه ی همین ویژگی تنها در مقابل میزها و صندلی چیده شده در طرفین و عمق صحنه قرار می گیرند و تحت تاثیر قدرت و تعادل این ابزارها در فضاهای تعیین شده ثابت می مانند و عملاً تحرک میزانسن و ریتم دیداری اجرا را دچار ضعفهایی می کنند . "قطعه گمشده" علیرغم محاسنی که در حوزه ارتباط با مخاطب دارد ، بیشترین لطمه را از ریتم اجرایی اش می خورد . طراحی صحنه یکی از عوامل افت ریتم نمایش است . اما در گستره ای دیگر خروج داستان از چالش های زمان حال و ورود به روایت گذشته باعث برهم خوردن هماهنگی ریتم موجود می شود و برای لحظاتی روایت مطلوب را دچار کمبود می کند . نورپردازی نیز اگر چه به خوبی توانسته دو فضای متفاوت را به وجود آورد و تمایز همراهی آنها را به خوبی نشان دهد ، در بیشتر فصول اجرا تخت و ساکن است . این نور تخت وقتی که در کنار منحنی طراحی صحنه قرار می گیرد اجرایی خطی را به وجود می آورد که مهمترین نتیجه ی آن افت ریتم و بر هم خوردن تمرکز تماشاگر بر موضوع است . «قطعه گمشده» در مجموع نمایش خوبی است که موضوع و محتوای مناسبی را به اجرا در می آورد و با همراهی دو فضای ذهنی و واقعی و نتیجه گیری از تلفیق آنها تماشاگرش را تحت تاثیر قرار می دهد تو تا حالا شهید شدی ( کاغذ ، باد ) * نوشته ی صحرا رمضانیان وحامد امانپور به کارگردانی عباس جانفدا نمایش "عباس جانفدا"به واسطه ی رویکرد متفاوتی که به موضوع دارد،می تواند در حوزه ی دفاع مقدس به عنوان یک اثر متفاوت مورد توجه قرار گیرد . خروج از کلیشه های تکرار شده ی ژانر و قرار دادن بستر روایت در قالب یک داستان دراماتیک ، مهمترین عاملی است که این رویکرد متفاوت موضوعی را به عنوان یک اثر دراماتیک و قالب پذیر تئاتری ، مطرح می کندواهمیت می بخشد .اما در عین حال باید توجه داشت که ساختار روایت نمایش،به رغم قرار گرفتن در محوری چالش پذیر و دارای اکت و عمل تئاتری ،همچنان از یک آسیب جدی رنج می برد. "کاغذ ،باد"آنجا که داستان را مورد توجه قرار می دهد وقصد دارد تا با محوریت طرح یک معما ،چالش ودر گیری نمایشی به وجود آورد ،به لحاظ کارکردهای دراماتیک اثر ارزشمندی است؛اما هروقت که به جذابیتهای کاذب روایی و شاعرانگی افراطی در مورد تقدس قهرمانش نزدیک می شود ،قدرتهای نمایشی را با عناصر غیر تئاتری جایگزین کرده ودچار کاستی می شود. معمای پیدا کردن مرد بارانی پوش و راز حضور او در زندگی قهرمان ،به عنوان بستر درگیری وچالش میان قهرمان وجامعه پیرامونش ،ساختار داستان "کاغذ،باد"را شکل می دهد واز سوی دیگر انگیزه ی عمل ،محتوای نامه ها وشخصیت "مهران بزرگ" محتوای نمایش را وسعت می بخشد ."عباس جانفدا"در تطابق وهماهنگی فرم ومحتوای نمایش اش خوب عمل کرده است .اما آنجا که از این دو حوزه فاصله می گیرد وپیش از اندازه به دنیا ی شخصی ورویا های قهرمان گرایش پیدا می کند،نه توجیه منطقی ای برای ساختار کارش دارد ونه توانسته محتوای آن را بی کم وکاست وبدون حواشی و زواید در معرض انتقال به تماشاگر قرار دهد.شاعرانگی وورود به جهان ذهن قهرمان، تنها توانسته در فصول ابتدایی نمایش ،لحن وریتم روایت را تلطیف کند واز خشکی ومکانیکی بودن ساختار داستان ودرگیری های منطقی آن بکاهد اما همین لحن در ادامه، به عنصری مزاحم تبدیل می شود وبا تکرار مداوم در بستر کلی روایت ،نه تنها توانایی ارتباط مخاطب با نمایش را دچار اشکال می کند،بلکه به عنوان عاملی خسته کننده وغیر تأثیر گذار ،ریتم وهماهنگی را نیز از اجرا می گیرد. نمایش" عباس جانفدا" در حوزه ی اجرا نیز هماهنگی قابل قبولی با متن دارد. صحنه ی نمایش برخلاف برخی از دیگر نمایشها ،به خوبی چیده شده وکارگردان با محدود کردن فضای سن به وسیله دکور توانسته محدوده ی مورد نیاز ش را به درستی در اختیار بگیرد.فضای گردی که دیواره ی نقاشی شده ی صحنه ساخته ،علاوه بر محدود سازی وقالب بخشی به اجرا ،در انطباق با جهان ذهنی قهرمان وشاعرانگی داستان او قرار گرفته است. بنابراین کارگردان به خوبی توانسته با قرار دادن یک سکو در میانه ی صحنه، ضمن استفاده ساده ومؤثر ازدکور،تمرکز وتوجه برقهرمان یا هر موضوع وعامل دیگری را هدایت کند و تأثیر حضور آن را تقویت نماید. این طراحی صحنه با چند المان ساده ی دیگر،نخستین عناصر مورد نیاز برای درگیرسازی فضای نمایش با ذهنیت تماشاگر رادراختیار قرار داده است. طراحی صحنه در کنار تلفیق روایات وموسیقی ای که مدام قصد تشدید فضا را دارد ،عناصر مؤلفه های اجرایی ای هستند که منطق کار را توجیه می کنند. مجموعه ی هماهنگ همه ی این عوامل است که شاعرانگی وذهنیت را در مقابل واقعیت قرار می دهد وحتی در پایان بر واقعیت موضوع مسلط می سازد. حالا دیگر تماشاگر ،آماده ی دیدن هر عمل وشنیدن هر کلامی است: مهران بزرگ :تو تا حالا شهید شدی ؟ برخورد نمادین وشاعرانه ی "عباس جانفدا" از این حیث در"کاغذ ،باد" مهم وقابل تأمل است که اولاً:پیش از پرداخت ،منطق خود را تثبیت می کند وباور پذیر نشان می دهد ودوم اینکه؛در قالب ساختاری با قواعد اصولی درست تئاتری مطرح می شود وهیچگاه بر دیگر عناصر ساختار تئاتری غلبه وارجحیت پیدا نمی کند. محوریت روایت گذشته (آن سوترینها) * به نویسندگی و کارگردانی پژمان شاهوردی محوریت سوژه و بستر قرار دادن آن در حوزه ی روایت اجرایی ، مهمترین ویژگی نمایش «آن سوترینها» است . پژمان شاهوردی که نویسندگی و کارگردانی کار را به عهده داشته تنها بازیگری است که در نمایش سه فضای روایی را در تلفیق و اشتراک با یکدیگر ترکیب کرده و به اجرا در می آورد . در واقع مکان و رویدادگاه بستر مشترک رویدادهای نمایش است : قادر و احمد و سلمون به واسطه حضور مشترکشان در یک سنگر در روایت تبدیل به راوی روایتهای خود و همرزمانشان می شوند . مسلماً در چنین گستره ای آنچه که بیش از هر چیز اهمیت پیدا می کند نیز قدرت روایت است . در واقع شخصیتهای داستان در محدوده ی اجرا بهانه ای پیدا می کنند و به نقل روایتهایشان می پردازند اما این روایتها در «آن سوترینها» به سختی قدرت درگیر سازی مخاطب با اجرا را پیدا می کنند و در تکرار خودشان به عنصری خسته کننده و کم تاثیر تبدیل می شوند . بدون شک مهمترین دلیل چنین ویژگی ای این است که اکت و عمل تئاتری بر روی صحنه اتفاق نمی افتد ، بنابراین تماشاگر و مخاطب شاهد انجام عمل و اتفاقی در زمان حال نیست ؛ تماشاگر تنها با مجموعه ای از خاطرات مواجه است که در مقابلش تعریف می شوند . شاید تمایل به فضاسازی تنها شگردی باشد که نمایش برای ارتباط موثرتر با مخاطب مورد توجه قرار می دهد . اما همین فضاسازی نیز در اجرای «پژمان شاهوردی» دارای ویژگی های تئاتری نیست و بیشتر به اطوارهای نمایشی شباهت دارد . صحنه ی تخت ، وسیع و پوشیده در سطح نمایش نیز هر نوع جذابیت دیداری را در اجرا ناممکن ساخته و حتی بازی بازیگر (به عنوان مهمترین ابزار نمایش) را تحت تاثیر قرار داده است . در چنین شرایطی است که اجرا تنها با استفاده از فضاسازی و قدرت حضور بازیگرش می تواند ارزش تئاتری پیدا کند . اما «پژمان شاهوردی» در مقام بازیگر نمایش نیز چنین امکانی را فراهم نیاورده و به جای دقت در خلق ریتم و فضای نمایشی با استفاده از توانایی های حرکتی و بیانی ، با شلختگی حرکت و تحرک بی قاعده ، تمام اندام حتی ریتم ابتدایی موجود در روایت متن را نیز دچار اشکال کرده است . بازیگر «آن سوترینها» به جای آنکه امکان حضورش را در تناسب با امکانات اجرا و متن قرار دهد ، یا اینکه دست کم برخی از ضعفهای موجود در متن و صحنه را با بازی اش برطرف سازد بیشتر به آنها دامن می زند و بی نظمی و آشفتگی کار را دوچندان می کند . این بی نظمی و پراکندگی در داستانها و روایت نمایش نیز کاملاً مشهود است . شروع نمایش از منظر دید «قادر» روایتگر یک داستان – بستر اصلی – است که حضور سه همرزم در یک سنگر اشاره دارد . این رویداد به رویداد دوم که روایت خاطرات سلمون است پیوند می خورد و بسترهای فرعی و اصلی دیگری را شامل می شود که ماجرای خاطر خواهی سلیمان مهمترین آنست . اما روایت سوم نیز که حتی از نظر کمی تناسب چندانی با روایتهای دیگر ندارد ، مجدداً از دید شخصیتی دیگر – احمد – به اجرا در می آید که باز هم داستانی درباره خاطره خواهی همرزم سوم است . همه این روایت ها و حتی روایت های فرعی ماجراها و وقایعی را در برگرفته اند که تماشاگر به راحتی قادر به ایجاد ارتباط میان موضوعیت و اشتراک محتوایی و مضمونی آنها نیست . به همین دلیل کلیت اجرا به ویژه در داستان «سلمون» پراکندگی و بی نظمی قابل ملاحظه ای دارد . موسیقی نمایش را هم باید به این بی نظمی و عدم هماهنگی اضافه کرد . موسیقی انتخابی و آشنایی که برای نمایش انتخاب شده است مثل برخی از دیگر عناصر نمایش نه تنها تماشاگر را وارد فضای اجرا نمی کند بلکه برخلاف کلیت مورد انتظار آن نیز قرار می گیرد . بنابراین در یک نگاه کلی نخستین کاستی «آن سوترینها» را باید در متن و روایت محوری و تمرکز بر رویدادهای کم تاثیر گذشته دانست . این ایراد در حوزه ی اجرایی نیز ابتدا به واسطه ی وسعت و خلاءهای فضا در صحنه و پس از آن در ضعفهای بازیگری تکرار می شود و بر ضعفهای کار می افزاید . نمایش پژمان شاهوردی تنها آنجا که نورپردازی به عنوان یک عنصر تمرکز پخش و محدود کننده وارد پرداخت اجرایی می شود تا اندازه ای ارزش تئاتری و جذابیت و قدرت درگیرسازی دیداری پیدا می کند و در بخش های دیگر خسته کننده نامنظم و آشفته است دیر آغاز و زود به پایان می رسد(بوتیک رنگارنگ) * به نویسندگی ، طراحی و کارگردانی مرتضی هواسی بوتیک رنگارنگ کمی دیر آغاز و کمی زودتر به پایان می رسد . نمایشنامه از آغاز و پایان مطلوبی برخوردار نیست . اینکه یک کارگردان ، بازیگر و طراح صحنه و لباس و نویسنده بخواهند اثری را بدون خطا و نقص در تالار تئاتر به اجرا بگذارند ، کمی مشکل و دور از ذهن می نماید . حتا نابغه ترین افراد نیز در این چند پارگی همیشه لنگیده اند . مگر صبر و حوصله ی زیاد برای این تفکیک ها و در عین حال برجسته شدن آنها صورت گرفته شده باشد . مرتضی هواسی در پنج پست انجام وظیفه می کند و تقریباً در همه ی آنها می لنگد . طراحی و لباس که با ظرافت و چیدمان و کمپوزیسیون درخوری دیده نمی شود و اصلاً جایی برای یک تصویر تکان دهنده باقی نمی گذارد . در صورتی که در یک فضای واقعگرا، پوشیدن لباس و چیدمان بوتیک محلی می توانست به بسیاری از داشته های متن نزدیک و اتفاقات را برجسته تر نماید . شاید بیشترین لطمه از جانب متن به اجرا تزریق شده باشد . قرار است حسان که پسرخاله ی حیدر و غزاله است پس از سالها به بهانه ی جنگ توسط نیروهای عراقی به قصر شیرین بیاید و انتقام جوانی خود را از وصلت ناجوانمردانه ی غزاله و حیدر که او را از عشق محروم داشته اند ، بگیرد .اینها به تعبیر حسان است و او خود را در این عشق محق می داند . در صورتی که حیدر و غزاله با آنکه اجاقشان کور است و بچه ای ندارند اما زندگی شاد و خوشبختی دارند سپری می کنند، چنانچه با وجود آغاز جنگ و پیشروی نیروهای دشمن هنوز در خانه شان ماندگار شده اند . آغاز نمایش می توانست همین ورود حسان باشد ، اما در نمایش فعلی نیمی از آن به بازی با کلاغ و جارو زدن و صحبت سر آمدن و نیامدن نیروهای عراقی می گذرد . حسان خیلی زود دختر خاله اش را متوجه می کند که کاری به شوهرش ندارد و قصد داردکه امان نامه ای برایش بگیرد و حیدر را به عراق بفرستد . غزاله بو می برد که حسان در پی خیانت و جنایت به اینجا آمده است ، او هم نقشه ای می کشد تا خود را برای وصلت با حسان آماده کند . حسان با تبر و به دست غزاله کشته می شود ! این ماجرا بدون پیچش و تابش به سرانجام می رسد . در صورتی که جریان انتقام گرفتن غزاله و نحوه ی انجام آن می توانست با احساسات و عواطف بحرانی همراه شود و میزانسن بهتری برای تدارک و برگزاری این آیین در صحنه اجرا شود . بازی هم کاملاً اشتباه بود . منظورم بازی خود هواسی است که با کمترین انرژی و درایتی در نقشی آشکار می شد که نمی توانست در برگیرنده ی یک آدم انتقام جو وکینه ای باشد . احساسات آدمی باید در صحنه متبلور می شد تا باوری از یک واقعیت شکل بگیرد . بدیهی است که موضوع دفاع از خود و ناموس در شرایطی برای مخاطبان جذابیت دارد اما چگونگی بیان آن خیلی مهمتر از موضوع است . بنابراین متن هم در این شاکله ضربه زننده است تا تاثیرگذار و مطلوب . همه ی اینها را با هم جمع کنیم ، تا بتوانیم درباره ی کارگردانی نتیجه گیری کنیم . می بینیم که مرتضی هواسی خیلی از اصل موضوع دور شده است وبه ویژه در انتخاب و (در اینجا نگارش )و تحلیل آن دچار اشتباه است . البته انتخاب بازیگران با توجه به فیزیک، شایسته به نظر می آمد اما نحوه ی بازی هواسی نسبت به آن دو(حیدر و غزاله) کاملاً دور از حقیقیت جلوه می کرد . پرداختن به قصرشیرین زمان جنگ و اتفاقات آن دوران و آدمهایی که در آنجا سخت نفس کشیدند ، می توانست اعتیار "بوتیک رنگارنگ" را تضمین کند و البته تا حدی هم این اعتبار دیده می شد اما زمانی به دوام و بقای بیشتر می انجامید که با حوصله در این باره نوشته و اجرایی پیش رویمان قرار می گرفت . حالا خودش دیوار می شود (1417) * به نویسندگی و کارگردانی سعید آلبوعبادی 1 . اینکه بخواهی کمی پرحوصله تر از بقیه به کار تئاتر بپردازی ، خواهی نخواهی کار کردن مشکل تر از حد معمول می شود . اول شناخت عناصر و تکنیک های شیوه های مختلف در نگارش و اجرا اصل اساسی می شود ، دوم برای ور رفتن و شکستن این حریم های شناخته شده نیاز به حوصله ی ژرف و کنجکاوی پردردسر دارد . در نمایش «1417» به نویسندگی و کارگردانی سعید آلبوعبادی ضمن رعایت اصول مشخصه ،نوعی هنجار گریزی و آشنایی زدایی نیز در ساختار آن لحاظ شده است . البته این هم بنابر ضرورت ساختاری اثر بوده است تا نوعی نمایشی در نمایش شکل بگیرد . همین بافت در هم تنیده و چند تکه جست و جوی ذهنی را در تماشاگر تشدید می کند . هدف هم از این بازی پیچیده ، افزودن لذتی است که ذهن و روان آدمی را به مکاشفه ی دقیق تر دعوت می کند 2 . مرد بازیگری با زن خود در زندگی خصوصی اش اختلاف نظر دارد . و این رابطه ی آنها را شکر آب می کند . این زوج درباره ی آخرین متنی که مرد قرار است در آن بازی داشته باشد ، با هم اختلاف پیدا می کنند . زن معتقد است که مردش خیلی شبیه به بهرام شخصیت بی رحم و سنگدل نمایشنامه است و به همین دلیل نمی تواند از عهده ی بازی در نقش مرد نابینا برآید چون این مرد نابینا چهره ی بسیار معصومی دارد . به اعتقاد زن ، بازیگر باید به سراغ نقش هایی برود که نزدیک به شخصیت خود است . این تابلو کمی طولانی است ، و دیالوگ ها به دلیل آن که قرار است بر زندگی مرفه و بورژوازی دلالت داشته باشد کمی از واقعیت موجود فاصله گرفته است . 3 . در تابلوی بعدی ، بهرام و همسرش لیلا یا مرجان را می بینیم . بهرام طبق دستورات حزبی خود علیه جمهوری اسلامی حتی زنش را وادار به دادن اطلاعات به دشمن کرده است . امروز هم چاره ای جز کشتن همسرش ندارد و در آخر هر دو کشته می شوند . در این تابلو شقاوت مرد محور اصلی ماجراست که امروز دامن گیر خودش شده و تنها راه ممکن از دست دادن زندگی اش است .مسیر منحرف شده در زندگی خصوصی بنابر غرق شدن در بازی های سیاسی موضوع اصلی تابلوی دوم است . در این بخش بازیگر مرد با توانایی در ارایه نقش خود ، سعی بر آن داشت در القای فضا بازیگر کلیت اثر باشد و تا حد زیادی وقفه های دراماتیک و ضرباهنگی اثر در تابلوی اول را جبران کند . این تابلو با فاصله از تابلوی اول ارائه می شود ، و به همین علت ارتباط منطقی اثر با جشنواره ی موضوعی مقاومت تا دقایقی زیر سئوال می رود . 4 . یک میان پرده هم باز داریم از همسر مرد بازیگر که با نبودن او و خالی بودن صندلی اش ، بیانگر فاصله یا قهر در زندگی آنها می شود . 5 . این بار دختری را می بینیم که عمرش را پای سلامتی دوباره برادر جانباز و نابینایش گذاشته است . این دو در دادگاه در حال محاکمه شدن هستند ، به این علت که مرد در امامزاده ی تازه کشف شده شفا پیدا کرده است ، و همین باعث شده محکوم به سوء استفاده از باورهای اعتقادات پاک مردم شوند . در این تابلو نابینا مسکوت است او بعد از شفای چشم ها گنگ و مسکوت شده و به قول خواهرش قبلاً به دیوار می خورد و حالا خودش دیوار شده است . این جریان تا زمانی پیش می رود که مجسمه ی این مرد و خواهرش در موزه نگهداری می شود . گویی یک نگاه نمادگرایانه بر کار سلطه می یابد ، تا در سکوت این منظره ، حرف های ناگفته ای برای تاویلات مخاطبان در ذهنشان بایگانی شود . صندلی ها و چیدمان مشخص آنها میزانسن اصلی را در تک تک این تابلوها پیش می برد ، و فضا کلی را برای یگانه شدن ماجراها و شخصیت ها ایجاد می کند . این هم از آن فکرهای جالب اجرایی است و در ضمن مانع از پراکندگی و حتی کسالت بار شدن آن می شود . و در اینجا نحوه ی حرکت ها تأثیر گذار است . به گونه ای این شیوه ی کارگردانی منطق درونی روابط را ایجاد می کند تا تماشاگر از بیراهه رفتن برداشت های ذهنی اش منع شود . غلبه بر نقطه ی تاریک (به موازات ) * به نویسندگی وکارگردانی امین آبان تئاتر درمانی بستر نمایشی"به موازات"کار امین آبان را ایجاد کرده است.شیوه ای که در آن یک درمانگر باید در موقعیتی مشترک از نظر نمایشی،در پی هدفی درمانی هستند .درمانگر باید در این موقعیت بیمار خود را به بازی بگیرد تا با غلبه بر نقطه ی تاریک وجودی خود به سوی نقطه ای روشن ورها شدن از بیماری روانی رهنمون شود. البته از ابتدا تا تقریباً صحنه ی پایانی ،خبری از این تئاتر درمانی نیست ، بلکه ما فقط اتاقی در اردوگاهی نظامی در عراق را می بینیم که در آن دو زن ایرانی پزشک وتحصیلکرده زندانی شده اند .عصمت در پی آن است تا با قاشق دخمه ای در زیر این اتاق بسازد و از آن مفری رو به آزادی پیدا کند .اما سارا دختر مسیحی با این زن وهمکار خود مخالفت می کند . تا اینکه متوجه می شوند که افسر عراقی دچار بیماری مالت شده ونیاز به درمان دارد. از سوی دیگر با بهبود این افسر عراقی ،حمله ی جدیدی علیه نیرو های ایرانی از سر گرفته خواهد شد . عصمت بین تعهد سیاسی و عرق ملی ، تعهد انسانی و سوگندی که برای نجات جان انسانها در هر شرایطی خورده است ، معلق می ماند . شوهرش فرمانده ی نظامی که در جنگ شهید شده است . شاید در اینجا نجات جان سربازان وطنی و خونخواهی همسر ، عصمت را به سمت انتقام جویی و کشتن افسر عراقی سوق دهد . اما او این شرایط را با وجدان انسانی خود رد می کند . سارا به دنبال ادوارد در جبهه ها حضور یافته و پس از آنکه برادر شهید خود را در آنجا می یابد ، می خواهد خودکشی کند که اسیر می شود . عصمت هم در آن شرایط بحرانی (اسارت) شهید شده است و حالا سارا دچار جنون شده است و تحت درمان خانم دکتر زمانی است که اینک در نقش عصمت بازی می کند. این فرایند نیاز به کدهایی دارد تا قصه را برای ما به اصلیت خود نزدیک کند یعنی باید از همان ابتدا ، آگاه باشیم که یک تئاتر درمانی بستر نمایشی پیدا کرده است اما در حالت فعلی این کدها وجود ندارد و سر آخر اعترافات دکتر زمانی است که چنین چیزی را بر تماشاگر روشن می کند . در اصل تئاتر درمانی ، یک شیوه ی درمانی است که در بسیاری موارد به نتیجه رسیده است ور در بیمارستانهای معلولان ذهنی و روانی بیش از هر شیوه ی دیگری می تواند کاربرد عملی داشته باشند . اینکه قرار است که در تئاتر هم از آن بهره ی نمایشی برداریم . باید به سمت همین موضوع پیش برود که در مانی ولو ذهنی و عاطفی – در پی داشته باشد . چنانچه در تراژدی کاتارسیس رکن لاینفک و نتیجه آنی آن به شمار می آید ، یا در کمدی گزندگی و روشن شدگی در مقابل پدیده ها و ناهنجاریهای اجتماعی یک موضع گیری آگاهانه است . البته بستر دراماتیک با توجه به علایم روی کف سالن ، که در سالن خرمشهر با توجه به قاب عکس بودن آنجا دیده نمی شود ، دلالت های عینی بر فضای نمایشی این تئاتر درمانی می شود . در عین حال در خود روابط نیز باید نشانه ها و پل های ورودی به فضاهای متنوع وجود داشته باشد . ضرباهنگ متکی به موسیقی و افکت است و هر لحظه در زیر و بالای متن اجرایی این صداست که حک می شود . هدف این است که یک همنوایی و هماهنگی در حرکات بازیگر بازنمایی شود ، و بدون صداگذاری چنین امری تقریباً ناممکن می نماید . حتی در بازیگری هم به خصوص در ابتدای نمایش بازیگران در ادای واژگان به صورت شکسته و تیک وار سخن می گویند . بیانی شکسته که تا اندازه ی زیادی از حالت معمول خارج می شود ، و شاید همین هم دلالت بر بیماری سارا داشته باشد و در عین حال این کارها کمتر از آن است تا این بیماری و درمانگری شکل برجسته تری به خود بگیرد . در عین حال ضرباهنگ مطلوب می نماید و میزانسن به شکل فعال و پویا در تحرک هندسی چشم نواز می شود . البته گاهی نیز بازی های کودکانه قاعده ی معمول را به هم می ریزد ، تا این روانکاوی منحصر به یک دوره ی خاص از زندگی سارا نشود . امین آبان در کارگردانی بیش از نمایشنامه نویسی از منطق قابل دفاع برخوردار است و از خود قصه باید کمی شک و تردید داشت که تا چه میزان براساس واقعیت های تلخ زمان جنگ است و چقدر قوه ی خیال در انعکاس این واقعیت ها دخالت داشته است . بازیگران هم درست عمل می کنند ، تا دراماتیک بودن موقعیت منعکس کننده یک جریان قابل تعمق باشد . طراحی صحنه ، موسیقی ، نور و چهره پردازی هم در این قاعده بهره ورانه در خدمت اجرا بوده اند . بازگشت به خویشتن (از خواب تامهتاب) * به نویسندگی چیستا یثربی وکارگردانی فرشاد منظوفی نیا "از خواب تا مهتاب" قصه ی باز گشت به خویشتن است.آدمهایی که دوست دارند به هویت راستین خود رجوع کنند.وطن ومام میهن یکی از اصول هویت بخشی به آدمهاست. هر آدمی برای یک شهر ودیاراست .اواز خاکی آمده که به آنجا تعلق دارد،برای همیشه .وگرنه هیچکس به خاک و وطن خود افتخار نمی کرد. محسن به خرمشهر آمده و مهتاب را همراه آورده تا به انگیزه ی روزهای ماه عسل، خانه ی قدیمی خود را بازسازی کند .خانه ای که در دوران جنگ از بین رفته وحالا وهمی غریب در آن موج می زند . آدمهایی که در بستر خاک پنهان هستند،سر بیرون می آورند تا خاطرات گذشته ی این مرد وزن را باز آفرینی کنند. مادر و پدر ،صنم و سعید ،گذشته ی محسن هستند.اینان می آیند تا با بیل، یک گذشته را بسازند . پدر به دنبال یافتن کلید است ،سعید می خواهد خاک روی جسد مادر بریزد ،صنم می خواهد با بیل خواهرش را از خاک بیرون بیاورد ومادر می خواهد در باغچه گل بکارد . هر یک به نوعی می خواهند زندگی را از نو آغاز کنند. این فضای وهم آلود و جادویی ،مهتاب را به این نکته سوق می دهد که خودش هم جزیی ازاین زندگی است .او مهتابِ دورانِ کودکی محسن بوده که ازهمانجا خواستن وعاشقی برایشان معنا پیدا کرده است. مهتاب هم تحت تأثیر این خاطرات ،به خود می آید تا بماند وخانه ی قدیمی وویران را دوباره سازی کند. در فضا سازی، المانهایی هست که می خواهد بیانگر یک گذشته دور باشد.چند نوار کاغذی که روی آنها طراحی ویرانه ها دیده می شود ویک نخل خرما .چندپله و یک سکو وتاریکی حواشی صحنه نیز بیانگر یک فضای ذهنی است تا واقعی ورئال و اینها زمانی می توانست به یک تأثیر وتصویر بینجامد که از ابتدا مشخص بود که او هم جزئی از کار است؛ اما یک سوم از نمایش در حال و هوای کاملا ًرئال می گذرد و از لحظه ای که پدر از زمین بیرون می زند، فضای وهم آلود در صحنه حاکم می شود .درصورتی که این فضای فرا ذهنی باید از ابتدا در ارجاع به یاری وحضور آدمها ساخته وپرداخته می شد و آمدن وبودن محسن ومهتاب، در دل این روابط بیان می شد .یک دستی شکل اجرا، باعث تداوم تاثیر در ذهن مخاطب می شود . به خصوص در ابتدا باید کد ها و کلیدهایی برای ورود به تمام اتفاقات ،جریانات و زد و بند های شکلی باشد.امیر کربلائی زاده، با بازی کمدی و خنده آور هنگام حضورش در صحنه ، ضرباهنگ دیگری می نوازد . شاید این ضرباهنگ چندان همخوانی با اصل قضایا نداشته باشد،اما در خنداندن تماشاگر موفق می نماید. زری اماد کاملا خطی حرکت می کرد ،بی آنکه حس لازم را در هر لحظه ای القا کند .مهدی کوشکی در نقش محسن به باور درست رسیده تا هویت و عرق ملی و وطنی خود را به منصه ی ظهور برساند . محمد ربانی پور با قیافه ای عارف مسلک بر این وهم فضا می افزاید و حضورش کاملا منطقی می نماید . بازی طبیعت گرایانه است و این بازی با کدهایی می توانست در فضای وهم آلود گره بخورد . در صورتی که این پاساژهای لازم برای تغییر بین واقعیت و ذهنیت ، اصلا مشاهده نمی شود . کارگردانی هم در همین در هم تنیدگی فضا ها معنا و مفهوم پیدا می کرد . در سطح آنچه می گذرد جذاب است ، اما در بطن اثر که باید چفت و بستهای محکمی این اتصالات را ایجاد کند ، چنین چیزی وجود ندارد . یک اثر زمانی که بتواند از تمامی ابعاد به این موارد بپردازد ، از حد معمول پا را قفراتر خواهد گذاشت . ما در تئاتر به دنبال بیان یک حرف تازه هستیم و اجرا در این مورد بیشترین نقش را بازی می کند . اگر قرار باشد که فردی پای کارمان بنشیند و جم هم نخورد، باید چیزی برای او داشته باشیم .برای یک نفر که در سطح به همه چیز توجه می کند ابتدایی ترین چیزها هم جذاب هستند اما برای کسی که به لایه های زیرین توجه دارد ، باید کمی بیشتر از حد معمول برای او توجه و علامت سوال ایجاد کرد . جذابیت اثر برای این افراد مشکل تر است ،و ظرافت ها ، زیبایی شناسی ، تفکر و قصه پردازی در اینجا نقش موثری را ایفا خواهند کرد . * تمرکز بر پایان بندی (خاک روی خاک) به نویسندگی وکارگردانی مصطفی بوعذار غافلگیری وتعلیق،دو ویژگی مهم داستانی هستند که قصد دارد تأثیرات احساسی ودرگیر کنندگی بیشتری با مخاطبش داشته باشد.نمایش "مصطفی بوعذار" ظاهراً باتکیه وتاکید برویژگی دوم نوشته شده ودر حوزه اجرا نیز قصد دارد در پایان بندی نمایش تماشاگرش را به لحاظ ارتباط با منطق داستان شگفت زده کند.تبدیل شدن ناگهانی "ماجد"از یک عاشق ساده دل وفداکار به جاسوس خائن ،نقطه چرخش ومحور گره گشایی است که پایان داستان مخاطب را غافلگیر می کند. اتفاقاًًهمین رویداد و ترفند هم هست که تماشاگر را وادار به تفکر در مورد رویدادهای پیشین کرده وبرداشت او در مورد ماجرا را در راستای هدف نویسنده وکارگردان قرار می دهد. اما نکته مهم این است که کیفیت ومیزان تأثیر این غافلگیری مستقیماً به تعلیق وپرداخت کشمکش های طول داستان مربوط می شود . در واقع هر چقدر کشمکش وتعلیق داستان قوی تر ومؤثرتر باشد این غافلگیری وتأثیر آن بر مخاطب نیز بیشتر خواهند بود .یک کاستی احتمالی "خاک روی خاک " این است که بدون توجه به پرداخت دیگر محدوده های داستان ، بیشتر بر روی پایان بندی آن متمرکز شده است. نمایش در چند صحنه طولانی ابتدایی به تعارفات خانوادگی وعاشقانه خانواده "صابر"با "ماجد" محدود شده ووقایع آن با تعلیق ودرگیری کمرنگی در همین حوزه ادامه داده می شوند .این در حالی است که تماشاگر وتوجه او بیشتر بر حوادث خارج از خرابه (جنگ) متمرکز هستند. بنابر این اثر گذاری و درگیرسازی داستان تا اواسط نمایش تماشاگر را زیاد جذب نمی کند ودلیل آن هم این است که ساختار داستان در بسیاری از فصول دارای کشمکش وتعلیق لازم برای جذب وجلب توجه تماشاگر نیست. شاید بهتر بود که "مصطفی بوعذار "با توجه وپرداخت بیشتر ساختار داستانی مقدمات و زمینه لازم رابرای غافلگیری مخاطبانش در پایان بندی ونتیجه گیری کار فراهم سازد . این کاستی درطول مدت روایت داستان ممکن است تماشاگر را خسته کند، به ویژه آنکه نور تخت وطراحی میزانسن های در فضای شلوغ صحنه نیز کمک زیادی به افزایش کیفیت در گیری در حوزه اجرا نمی کنند. درنخستین صحنه های نمایش،بوعذار سعی دارد تا مقدمات رسیدن به نتیجه را به تماشاگرش معرفی می کند.اما واقعیت این است که داستان و اجرا تنها ماجرایی ازیک عشق رامطرح می کنندکه در دوران جنگ اتفاق می افتد. اکت وعمل نمایش – درگیری میان صابر وماجد – هم در این فصول آنقدر قوی نیستند که به عنوان محور چالش مورد توجه قرار گیرند.از طرف دیگر اینطور به نظر می رسد که شلوغی صحنه وکیفیت عمل نمایشی کارگردان را وادار کرده تا بخشی از چالش های لازم را بادرگیری های فیزیکی جایگزین کند . دست به یقه شدن ها و زمین زدنها و داد و فریادهای روی صحنه نه تنها شلوغی وبی نظمی اجرا را چندبرابر کرده اند بلکه ضعف های میزانسن وبازیگری را هم نشان می دهند . در این حوزه اینطور به نظر می رسد که درگیری ساختاری و چالش های درون متن و داستان که می توانند چالش محتوایی را نیز به دنبال داشته باشند با عناصر کاذب دیگر جایگزین شده است . این درگیری های فیزیکی نه تنها باعث شکل گیری ارتباط موثر تماشاگر با نمایش نمی شوند ، بلکه موجب فاصله گرفتن او اجرا نیز می شوند . نکته دیگر اینکه عناصر و اجزاء اجرا در «خاک روی خاک» تناسب و هارمونی لازم را در ارتباط با یکدیگر ندارند و از این منظر تا اندازه ای موجب اعتلای برخی عناصر در بخش هایی از کار شده اند . به عنوان مثال رعایت جزئیات واقعگرایانه در طراحی دکور نمایش انتظار وقوع داستانی واقعی و پرداخت واقعگرایانه دیگر عناصر اجرایی را مقصور می سازد . این در حالی است که داستان در بخش هایی از کار حتی مشکل باورپذیری پیدا می کند و به ویژه در حوزه هایی مثل نورپردازی و بازیگری این جزئیات را رعایت نمی کنند . برای نمونه می توان لحن و بیان بازیگران را در تطابق با سایر عناصر مورد اشاره قرار داد . دو روایت در یک داستان (نیمه تمام) * نویسنده وکارگردان حسن حاجت پور نمایش حسن حاجت پور داستان جنگ رابا داستان دیگری در زمان حال همراه کرده وروایت می کند .همین همراهی وروایت حال اولین ویژگی است که "نیمه تمام"را به روزتر کرده ودر ارتباط با دغدغه های نزدیکترزمانی با دنیای مخاطبانش قرار میدهد. "مسعود"وهمسر باردارش-"سمیره"-در بازگشت از زیارت کربلادرگیر حمله ی سربازان آمریکایی بصره می شوند ودر سنگری نزدیک اروند رود گرفتار می آیند. این خط داستانی بستر اصلی رویداد نمایش است.نخستین عمل دراماتیک صحنه را اسارت موقت قهرمانان وانتظار دستگیری احتمالی آنها به وجود می آورد وهمین موقعیت بهانه ای می شود تا رویداد مهمتری که حوزه ی محتوایی را نیز شامل می شود،امکان پرداخت وارائه پیدا کند.در محور دوم روایی ،مسعود که به اروند رود نزدیک شده با چالشی درونی رودررو می شود واین چالش خاطره ای را برایش زنده می کند که سالها با آن دست به گریبان بوده است. نقطه ی قوت نمایش حاجت پور تلفیق این دو بستر روایی در ساختار داستانی نمایش است به گونه ای که تماشاگر نه ازروایت خاطره ی قهرمان در گذشته ونه از موقعیت خاصی که در حال با آن روبروست فاصله نمی گیرد وهمزمان دو رویداد دراماتیک را دنبال می کند که هر یک ارزش درگیر سازی وجذابیت جداگانه ای دارند. -مسعود:"من چند دقیقه یه سایه با چشم خون آلودومی بینم که ..." حاجت پور در مقام نویسنده نمایشنامه نیز به خوبی توانسته اتفاق گذشته را به یک موقعیت دراماتیک تبدیل کند. او از همان آغاز روایت چالش درونی را که عذاب وجدان مسعود است به عنوان معمای داستان مورد پرداخت قرار می دهد و به تدریج آن را دراماتیزه کرده وبه تعلیق اصلی داستانش مبدل می سازد. بدین ترتیب تمایل تماشاگر به کشف این معما لحظه به لحظه افزایش پیدا می کند وهمین علاقه ،قدرت درگیرسازی داستان ونمایش را نیز تقویت می کند وشدت می بخشد. تنها مانع بازدارنده ای که ممکن است تا اندازه ای بین جذابیت اجرا وحوصله ی تماشاگر فاصله بیندازد میانه ی داستان است که حاجت پور با ورود شخصیت سوم وتزریق رگه های طنز گفتاری با حضور او به جبران کاستی های احتمالی پرداخته است.ورود جوان چتربازوماجرای کمیک عشق اودرفاصله ی میان تلفیق داستان حال وگذشته شگرد مناسبی است که ضمن حفظ ریتم کار،در گذراز یک فضای کوتاه ضمن به خنده واداشتن تماشاگر،آمادگی لازم برای عبورازچالش ودرگیری بیرونی به تعلیق درونی را هم به وجود می آورد. اما گذشته از محاسن موجود درساختار متن،حاجت پوردر حوزه ی اجرایی نمایش دقت کمتری داشته است. صحنه ی نمایش او به همان اندازه که خالی از عناصر صحنه است وسیع وبی چیز دیده می شود .قراردادن دو سنگر در تقارن وتعادل دو طرف صحنه ضمن آنکه بخش وسیعی از آن را خالی گذاشته نوعی توازن خطی را نیز در منطقه ی اجرا به وجود آورده که ممکن است کلیت اجرا را دچار اشکال کند. هرچند که نوع طراحی میزانسن وتکثیر حرکت بازیگران درتمامی نقاط صحنه ی تا آنجایی مورد استفاده قرار می گیرد که حوادث نمایش در زمان حال اتفاق می افتند. حاجت پور در صحنه های مربوط به ذهنیت ومرور در گیری وچالش هم از صحنه تخت مرکزی فاصله گرفته وبا تمرکز نور پردازی در دونقطه در قطر صحنه، آوردن بخشی از جایگاه ودکور صحنه(بشکه ی آب به جای اروند رود)به خارج از صحنه ، اتکای اجرا بر وسعت خطی صحنه را از بین می برد. هر چند که استفاده از بشکه ی آب در جلو صحنه (مقابل تماشاگران) انتخاب چندان مناسبی به نظر نمی رسد. براین اساس به نظر می رسد که بهتر بود این بخش از حرکت صحنه نیز در قالب ومحدود ه ی استاندارد مورد پرداخت قرار گیرد . مگرآ نکه خروج آن از صحنه به دنبال هدفی خاص صورت پذیرفته باشد یا نتیجه متفاوت ومطلوبی را در پی داشته باشد. آمیخته به جنگ وجادو(دخیل سبز) * به نویسندگی وکارگردانی محمد شیرالی "دخیل سبز" آمیخته به جنگ وجادو است . سنت های دست و پاگیر وفرهنگی که به بیراهه رفته ونتیجه اش گناه وشر است . همین نکته ها دست به دست هم می دهد تا فضایی پلشت وچرک بر کلیت اثر حاکم شود و ضد قهرمانها در کشتن آدمهای مثبت نمایش موفق شوند. دخیل سبز پیچیده وکمی مبهم می نماید.این نمایش پر از خیانت ودروغ وجنایت و تجاوز وکشتن است. در فاصله ی کمتراز80دقیقه ، چند کشتن بر پایه گناه دروغ به وقوع می پیوندد ویا درباره اش روایت می شود. هوجی دیوانه می نماید وبه در ختی با طناب کلفت دخیل بسته شده تا به قول زائر، پرنده ی سرخ برای شفاعت او بیاید .او زمانی شفا پیدا می کند که مرد جنگلی را می کشد و مرد جنگلی هم دستش به خون مرد مجروح وسرباز ایرانی آغشته شده است . انتظار، دختر سلما ودختر خوانده ی زائر، عاشق این مرد ایرانی شده است . دایی نا تنی اش(دوای) با خبرچینی جنگلی وخاتون (مادرش) را ازاین قضیه با خبر می کند . او در صدد است تا غیرت جنگلی را به جوش وخروش در آورد و از آب گِل آلود ماهی صید کند . در این دسیسه جنگلی وزائر کشته می شوند و در نهایت خاتون (همسر سابق زائر) دوای ، قاتل زائر را می کشد . جنگلی پیش از این نجمه خواهر نوجوانش را به قتل رسانده چون مورد تجاوز یک ناشناس قرار گرفته است.پس از قتل زائر،دوای اعتراف می کند که به نجمه تجاوز کرده وامروز زائر را به دلیل عقده مندی از ندادن نجمه به او ، به قتل رسانده است.همین فضای جادویی وسوگوارانه ریتم کندی را در قالب اثر جاری ساخته است، وداستانی شدن و روایتی بودن میزانسن ها دلیل این کندی است. سوگواره ی عجیبی است که براین روابط پوشالی وضد فرهنگی حاکمیت پیدا کرده است. دوای با آن هیکل وهیبت، رفتاری خاله زنک دارد و مدام زیر آب این و آن را می زند . خاتون در جادوی ویرانی ووهم گرفتار است. وحتا پسرش جنگلی را به قتل خواهرش نجمه تحریک می کندو در قتل زائر دخالت دارد. او به قتل وسوزاندن دوای به شخصه اقدام می کند. هوجی دیوانه ای است که در گناه شدیدی گرفتار است، ومثل یک دیوانه عجیب الخلقه به دنبال نجات خود می گردد. نیرو های مثبت در این بازی زخم خورده ومتلاشی شده اند.انتظاربا فهمیدن مرگ ِسربازایرانی به دست جنگلی کاملاً پریشان و جنون زده می شود. همین پیچیدگی واین همه کشتار و جنایت و تجاوز از حوصله ی مخاطب عام خارج است ومخاطب خاص هم بنابر سلیقه ی فردی از این دست آثار استقبال می کند. به همین دلیل نمی توان از نمایش "دخیل سبز" به عنوان یک نمایش پر مخاطب نام برد .اگر از این همه کشتار کاسته می شد ، ویک روندملموس ترو به هم پیوسته تر برای شرح وبسط موقعیت در نظر گرفته می شد ،آن وقت تلاش نیز پر رنگ تر از حال حاضر می شد. کارگردان در اجراوشیوه ی بازی نیز به یک دوگانگی غیر قابل تفکیک گرفتار شده ودرواقع نتوانسته از این کلاف سردرگمی پا بیرون بگذارد. شیوه ی تئاتریکال وطبیعت گرایانه در مرز مشخص از هم فاصله نمی گیرند . بازیگران هر یک بنابر ذوق وقریحه ی درونی خود بازی می کنند،در صورتی که محمد شیرالی در مقام کارگردان باید گونه ی مشخصی را برای بازی و اجرا برمی گزید. متاسفانه در حالت فعلی این عدم تفکیک مانع از جاری شدن یک شیوه ی اجرایی مشخص شده است،هرچند در ظاهر کار شیوه ی تئاتریکال برآن غالب است اما در بازی ها، حس ها وفرو شدن در نقش ها مانع از تحقق درست این شیوه شده است. بازیگران هم در بیشتر مواقع دچار بیانی نا مفهوم می شوند، البته تالار فانوس خرمشهر هم به لحاظ آکوستیک دچار مشکل است ، واصلاً انتخاب این تالار تناسبی برای اجرای "دخیل سبز" نداشت.در صورتی که این نمایش در یک تالار بزرگ وبه شیوه ی میدانی - مانند تالار مولوی- بیشتر به چشم می آمد. به هر تقدیر دغدغه ی نویسنده وکارگردان در این اثر منقوش است ،واگر بر پایه ی ضوابط این دغدغه هارنگ ولعاب زیبایی شناسانه بگیرد آن وقت شاهد آثار در خور تأمل تری از این هنرمند خوزستانی خواهیم بود کمدی اشتباهات (نقطه ته خط) * نوشته وکارمالک حد پور سراج داستان پردازی ،سرگرم سازی وارائه محتوا و پیام ، مراحل مختلف تولید یک اثر نمایشی هستند که دقت وتوجه در مورد هر یک از آنها به طور مستقیم ومؤثر فرآیند انتقال ودریافت را تحت تأثیر قرارمی دهد.اما اینکه کدام یک از این سه گستره ،پرداخت اهمیت وارزش بیشتری دارند و کدامیک را باید بیش از دوحوزه ی دیگر مورد توجه قرارداد ، به سبک وسلیقه ی هنرمند مربوط می شود. درعین حال به لحاظ اهمیت مخاطب شناسی وبا توجه به قرار گرفتن مخاطب در یک طرف سیستم ارتباطی نمایش ،نمی توان ارزش وقدرت سرگرم سازی وجذابیت را در تئاتر مورد تردید قرارداد. "نقطه ته خط"از این منظر نمایشی است که در وهله ی نخست قصددارد تا مخاطبانش را باترفندی مناسب با اجرا همراه سازد وپس از درگیر کردن تماشاگر با نمایش ،تازه تأکید وتوجهش را بر سایرعناصر واجزاء تئاتر قرار دهد . به همین دلیل هم هست که داستان واجرا با یک موقعیت اکتیو ونمایشی – نوع مواجهه ی دو شخصیت – آغازمی شود .شروع پر تنش وآمیخته با کمدی وطنز "نقطه ته خط"پیش از هر چیز تماشاگران را تحت تأثیر جذابیت های ظاهری قرارمی دهد وپس از مجذوب ساختن آنها تازه به پرداخت وروایت ساختار داستانی روی می آورد. هرچندکه با همه ی ویژگی های مثبت ومؤثر اجرا ، باید اعتراف کرد،نمایش ،زیاد هم به مؤلفه ها و قواعد ساختار پایبند نیست وتقریباًتا اواسط آن بیش از اندازه متکی به کمدی موقعیت وگفتار باقی می ماند .اعتراف گرفتن ، آموزش اخلاق جنگ ،خاطرات آموزشی، نامزدی سرباز وعشق ازدست رفته ی مالک و... مواردی هستند که پشت سر هم وتنها به صورت گفتار نمایشی مطرح می شوند وهیچ کارکرد دراماتیکی در ساختار اجرا ومتن پیدا نمی کنند . درست است که آشنایی دو شخصیت و پر حرفی آنها در مواجهه وبرخورد با یکدیگر ،مهمترین محملهای کمیک را در اختیار نمایش قرار داده اند،اما بهتر بود که "مالک حد پور سراج"این ویژگیها را نیز در قالب ساختار داستانی ای هدفمند قرار می داد . "نقطه ته خط"تا یک سوم پایانی ، به خوبی توانایی جلب وجذب تماشاگر را دارد ،هر چند متکی به ساختار داستانی قانونمندی نیست .اما ازیک سوم پایانی به بعد قالب وقاعده پیدا می کند و محتوا و مفاهیمش نیز به گونه ای آشکار تر خود نمایی می کنند. از اینجا به بعد است که نمایش ، علاوه بر قدرت سرگرم سازی ، اعتبار و ارزش تئاتری هم پیدا می کندومی تواتد به نتیجه گیری وپایان بندی مطلوب نزدیک شود. هرچند که پایان بندی کارهم آنچنان که از کار خلاقه ومتفاوت انتظار می رود به دست نمی آید و بیشتریک نتیجه ی قابل پیش بینی وتکراری است .اما همانطور که ذکر شد "نقطه ته خط"با برنامه وهدف مشخصی آغاز شده به میانه می رسد وتمام می شود.همین هماهنگی وهدفمندی اولیه باعث شده تا ریتم وشکل مناسبی پیدا کند وبه بیانی ساده تر بدون آزاردادن تما شاگر ، با تکیه برجذابیتهای مطلوب تکمیل گردد. "نقطه ته خط"در حوزه ی اجرایی وبه ویژه در زمینه ی طراحی صحنه، مثل خیلی از دیگر نمایشهای جشنواره ، دچار شلختگی وکم توجهی دکور است و مهمتر ازآن ،اینکه از این همه شلوغی های صحنه استفاده ای هم صورت نمی گیرد ؛ردیف صندلیها ،میز ،لباسها ،لوله و چهار پایه ها و... هیچ کارکرد دیگری جز نشان دادن آواریک خانه ندارند واین درحالی است که کار گردان به سادگی وبا بکار گیری ترفند های مناسب تئاتری ، می توانست همه ی این ابزارها را حذف کرده به گونه ای دیگر ازصحنه ی نمایش اش استفاده کند. ویژگی مهم دیگر نمایش "مالک حد پور سراج" که در حوزه ی اجرا به یک نقطه قوت هم تبدیل شده ،بازي پر تحرک ومؤثر"مالک حد پور سراج" است .مالک حد پور سراج، با بیان خوب وحرکت وپویایی حضور در صحنه، ، قالب کمیک اثر را تقویت کرده وبه خوبی توانسته توجه وتأثیر مورد انتظار نمایش را بر تماشاگران بگذارد. معمای اروند رود (به رنگ آب) * نوشته وکار یعقوب صدیق جمالی تولید متن ونمایشنامه نویسی در کلیت تئاتر ما یک ضرورت مهم وبا ارزش محسوب می شود ویازدهمین جشنواره ملی تئاتر مقاومت با 12 متن تولید شده که توسط خود کارگردانان به اجرا در آمده اند ، از این منظر،عرصه ی ارزشمند و قابل تاملی برای ارزیابی متون نمایشی است. "به رنگ آب" نوشته و کار "یعقوب صدیق جمالی" از تبریز نیز مثل دیگر آثار جشنواره براساس اهمیت تولید متن می تواند مورد ارزیابی قرار بگیرد . اما صرفنظر از همه ی محاسن ،یک نکته مهم را نیز به ما یادآور می شود و آن هم ، اینکه نمایشنامه نویسی مان چه به لحاظ کمیت وچه از نظر کیفیت و تکنیک ، همچنان کاستی هایی دارد. "به رنگ آب "کاستی هایی دارد که مبانی آن را می توان در سوژه یابی وبستر های اولیه ی داستان مورد بررسی قرار داد. داستان نمایشنامه ،درباره ی دختری به نام "رقیه" است که در خواب پدر شهیدش را دیده است.پدر رقیه به او گفته کسی که در مزار اوبه خاک سپرده شده ، خودش نیست وحالا رقیه پس از 16 سال در کنار رود اروند معمای شهادت پدرش را در کنار همرزم او"علی" روایت و کالبد شکافی می کند. این سوژه به همان اندازه دستمالی شده و تکراری است که پایان بندی آن در اعتراف علی به تنها گذاشتن پدر رقیه در اروند و فرو کردن او در آب ، کلیشه ای و تکراری نشان می دهد . علاوه براین صدیق جمالی در حوزه ی نگارش متن ، هیچ تلاش دیگری برای خروج از مولفه های آشنا و کار شده در حوزه ی ادبیات نمایشی انجام نداده و حتی روایت دراماتیک داستانش را هر لحظه بیش از پیش به اسارت این کلیشه ها در آورده است . در این رابطه ، باز هم ضعفهای کار به برخی ویژگیهای معمول در تئاتر دفاع مقدس محدود شده است . شخصیتهای داستان نمایش به جای درگیر شدن در ساختار داستان ،مدام به مرور گذشته می پردازند و عملاً جریان درام را با روایت توصیفی و گرایش به شعار و پرگویی ، کمرنگ می کنند . - رقیه : علی آقا ،در مورد پدرم چی می دونین ؟ شخصیتهای نمایش صدیق جمالی به اصرار می خواهند جریان روایت را به گذشته ببرند و خاطره گویی و توصیف و گزارش را جایگزین ادبیات دراماتیک و اکت تئاتری کنند . کلیت و ساختار نمایشنامه نیز در نتیجه ی همین رویکرد ، مجموعه ای از خاطرات گذشته است و اصرار یک شخصیت به بازگویی و شخصیت دیگر به طفره رفتن از روایت آن . در واقع نقطه ی تمرکز موضوع و جنس پرداخت کشمکش و تعلیق دراماتیک هم در همین مواجهه خلاصه شده است . بنابراین قابل پیش بینی است که نمایشنامه ،رویداد اکتیو و عمل تئاتریکال را از ساختار خود حذف کرده و زبانی صرفاً ادبی و آمیخته به شعر و شعار گرایش پیدا کند ؛ - علی : هشت سال تموم جنگ بودم ، گرچه لیاقتم جز یکی دوتا ترکش نبوده ... زبان مطول و گزارشی در جاهایی نویسنده را ناچار به اضافه گویی و حتی اشتباه در پرداخت نیز کرده است . براین اساس به نظر می رسد که "به رنگ آب" حتی در حوزه ی زبان و گفتار نمایشی نیز به یک بازنویسی و روتوش مفید نیاز دارد : - رقیه : دور تا دورمون شده جزیره ! - علی : حالا من تو این عکس هستم اما این صورت مسئله رو عوض نمی کنه ! "یعقوب صدیق جمالی"- کار گردان جوان وپر کار تبریزی – می توانست دست کم با اجرایی منسجم وهدفمند تر بخشی از ضعفهای متن در حوزه ی پرداخت ساختاری را بر طرف سازد . اما صحنه ی نمایش او با وجود اینکه در نگاه اول زیبا وکاربردی نشان می دهد ،عملاً مورد استفاده قرار نمی گیرد و بخشهای مختلف دکور در سه سمت صحنه ، تنها به جایگاهی برای تثبیت موقعیت دیداری وگرفتن تحرک در اجرا تبدیل شده اند.در واقع دکور در"به رنگ آب" تنها نقش محدود کننده ی فضا را دارد که اطراف را پوشانده و وسط صحنه را برای طراحی حرکت ومیزانسن باز گذاشته است . بازیگر اول حرکت می کند ودر یکی از منطقه های پوشیده از دکور می ایستد (یا می نشیند)،بازیگر دوم به او نزدیک می شود ودر کنارش می ایستد (یا می نشیند) و... همین تکرار طراحی حرکت تا پایان نمایش بارها وبارها تکرار می شود. به همین خاطر، نمایش فاقد تحرک وپویایی در اجرا وعمل تئاتری در صحنه است. (پوكه هاي برنجي) از آن حال وهوای معنوی خبری نیست* نویسنده شهرام کرمی، کارگردان زری اماد "پوکه های برنجی" یک نمایش منتقدانه ی اجتماعی است.روزی روزگاری ،رزمندگانی به جبهه های جنگ رفته اند ،درآنجا مجروح ،اسیر ،مفقودالاثر وشهید شده اند و یا به سلامت این دوران را به پایان رسانده اند ،اما امروز ازآن حال وهوای معنوی خبری نیست .در این نمایش قرار است با نشان دادن نمونه هایی از آدمهای جنگ در روزگار فعلی ،گذشته باامروز مقایسه شود. سه اپیزود در هم تنیده شده است ویک اپیزود از ابتدا تا پایان همه چیز را به هم گره می زند .محرم وصادق در ابتدا رو به تماشاگران روی صندلی نشسته اند .هردو روزگاری رزمنده بوده اند وامروز هم با آن حال وهوا زندگی می کنند .یکی از این دو به دنبال پاسخ این پرسش می گردد که در جنگ چند نفر عراقی کشته است؟ این پرسش را از پسرش شنیده است ونمی تواند به راحتی برای آن پاسخی بیابد. در صورتی که دوستش اصلاًمعتقد به قتل دیگری درجنگ نیست به خصوص آن که در جنگ ایران وعراق که حمله ای از سوی رژیم بعثی عراق صورت گرفته وایرانیان به دفاع از خود برخاسته اند. بنابراین در قتل عراقیها به ضرورت دفاع ،هیچ کشتنی با عمد وقصد صورت نگرفته است.پس همه مبرا از گناه هستند. اپیزود دوم را بطه ی یک پدر شهید ویک مأمور شهر داری به دنبال کسب رضایت مردم وخدمت به آنان است وحالا در مسیر بزرگراه ، چاره ای جز خراب شدن این خانه نیست .پدر زمانی تن به این خواسته می دهد که متوجه می شود یکی از همرزمان پسرش (صادق) به نام جعفری مجری طرح است و او پیشنهاد داده که نام این بزگراه به نام صادق نامگذاری شود. در اپیزود سوم ، همان جعفری را می بینیم. آدمی چند رو ومالپرست که به دروغ خود را در تصادف با اتومبیل یک جوان دست و پا شکسته معرفی می کند. در صورتی که در بازیها و اتفاقات معلوم می شود که او کاملاً سالم است . همچنین برای آدمی که با او تماس می گیرد ،یک نوع موسیقی خا صی شنیده می شود واین امر دلالت بر هزار چهرگی این مرد دارد.پدر آن جوان روزگاری خود اسیر جنگی بوده و حالا مانده است که چرا همرزم امروزش این طور وقیحانه دنیاپرستی می کند . در راستای این اپیزودها ، اپیزود دو مرد رزمنده دنبال می شود تا پایان پرسشی از جانب یکی مطرح می شود که پاسخ درخوری هم به آن داده نمی شود . البته بود و نبود این اپیزودها هم با توجه به کلیشه بودنش «من قاتل هستم یا نه؟» چندان جذاب و به موقع نیست . هر چند اینان هر دو همرزم صادق بوده اند که امروز شهید شده و بانی نجات یکی از آنان بوده است . شاید جایگزینی یک قصه دیگر ، یا بیان دیگری برای این اپیزود ، حال و هوای بهتری را برای آن تدارک می دید . حضور بازیگر زن با آنکه پوششی مردانه هم داشت ، با یک ضرورت قوی در طول اجرا درک نمی شد . اگر او هم می توانست خود را به متن نمایش الصاق کند ، تا این حد وصله ی ناجور به حساب نمی آمد . البته در طول اجرا می بینیم که او با نصب و باز کردن نوارهای رنگی ، اشاره ای به ساخت و سازهای بزرگراه می کند . اما زن بودنش چندان قابل درک نیست ، در فضایی که کاملاً مردانه است و نقدی بر وضعیت آنان در زمان اکنون می شود . در طول اجرا بر کف سالن اتفاقاتی می افتد که در این سالن قاب عکسی مهر آبادان ، اصلاً دیده نمی شود . در صورتی که در یک سالن چهار سو و میدانی به راحتی می شد این لحظات را دید و به منطقی بودن آنها برای شکل دادن به اجرا پی برد . اما در شکل فعلی کاملاً غیر ضروری نشان می داد ، چون اصلاً دیده نمی شد . در پوکه های برنجی ،بازیگران در لحظاتی به طنز و کمدی نظر می اندازند ، و بر وجه انتقادی و اجتماعی اثر بیشتر تاکید می کنند . به خصوص در اپیزودهای دوم و سوم که این اتفاق باعث خنده و سرگرم شدن حضار می شود . اما در اپیزود اول ، یک نوع تلخی تاریکی موج می زد که نمی توانست خود را با دو اپیزود دیگر منطبق سازد . شاید لحن طنز گونه می توانست ترادف این اپیزود را با دو اپیزود دیگر نشان دهد و در حال حاضر چنین وجه مشترکی در آن کمرنگ بوده است . فقط حضور صادق رزمنده و شهید اینها را به هم متصل می کند . اتصالی که چندان هم قوی نیست . اما در دو اپیزود دوم و سوم این پیوند خیلی قویتر است . چون در این دو گفت و گو، طنز ، حضور صادق ، دو زمان متفاوت و اتفاقات قابل انتقاد دست در دست هم می دهد تا فضایی مشترک برای همسویی و در کنار هم آمدنشان احساس شود . حتی بازیها در این دو اپیزود جالبتر و پر تحرک به نظر می رسد . اما در اپیزود اول بازیهای دو بازیگر محدود به روایتگری ماجراها و پرسشها و پاسخها به صورت همزمان و همسو و یا رودر رو به صورت گفت و گو می شود . |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 17:0 توسط خراساني |
|
|
مجتمع تجاری زیست خاور
مجتمع تجاری زیست خاور اولین برج تجاری مشهد و یکی از بزرگترین و زیبا ترین مجتمع های تجاری ایرانمی باشد و هر روزه مورد بازدید هزاران زائر و توریست و مجاورین گرامی می باشد . این مجتمع عظیم در زمینی به مساحت 10000 متر مربع و در بهترین موقعیت مکانی شهر مقدس مشهد واقع و با تلفیقی زیبا از هنر عماری ایرانی و اروپایی با سقف ها و گچبری های بی نظیر و منحصر به فرد بنا گردید است . برج تجاری اقامتی در15 طبقه و با زیر بنای 31107 متر مربع شامل 198 واحد با متراژهای مختلف و با پارکینگ طبقاتی زیر برج در 4 طبقه با ظرفیت 249 دستگاه خودرو می باشد . مجتمع تجاری در 4 طبقه و با زیر بنای 29710 متر مربع شامل 670 واحد تجاری با متراژ های متفاوت و پارکینگ تجاری در 4 طبقه و گنجایش ۳79 دستگاه سواری است. مجتمع دارای پله برقی و آسانسورهای نفر بر حمل بار برای کلیه طبقات می باشد . سیستم آنتن داخلی تلفن همراه ، سیستم صوتی ، دستگاههای خود پرداز ، مسجد ، بانک ، شعبه الکترونیکی 24 ساعته بانک ، بانک ارزی ، آژانس های مسافرتی و خدماتی ، نمایندگی شرکت های بیمه ، رستوران ، کافی شاپ ،تاکسی تلفنی و مرکز انتظامات و وجود فروشگاه های مختلف از جمله امکانات این مجتمع بزرگ تجاری می باشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 22:39 توسط خراساني |
|
|
باغ جهانگشای نادری در قلب طوس : نقشه ایران بزرگ را در زمان نادر شاه کبیر و پیش از شروع قاجاریه دیده اید؟ نادر که برخی از مورخان بزرگ دنیا او را با پطر کبیر و ناپلئون بناپارت مقایسه کرده اند در دوران حکومتش در مشهد یادگارهای بسیاری بر جای گذاشت . کما اینکه بسیاری از آنها هم در اواخر صفویه و دوران قاجار به تاراج رفت. موزه نادری در قسمت اصلی بنای یادبود آرامگاه افشار در 2 تالار به منظور معرفی آثار تاریخی دوره افشاری شکل گرفته است . این بنا به همت انجمن آثار ملی در سال 1342 خورشیدی توسط مهندس جیحون طراحی و ساخته شده است .چشم همت " انجمن آثار ملي " در سال 1342 خورشيدي توسط مهندس هوشنگ انداز خارجي بنا،تنديس نادر شاه سوار بر اسب به همراه تني چند از سربازانش بر فراز يک حجم سنگي مرتفع توسط مجسمه ساز شهير ايراني زنده ياد استاد "ابوالحسن صديقي " ساخته شده است . در کنار این دو تالار برای نخستین بار در کشور در كنار تالار نمايش اشياء، تالار نمايش فيلم نيز دراین موزه در نظر گرفته شده است تا بازديد كنندگان بتوانند از طريق نمايش تصاوير با تاريخ دوره افشاريه آشنا شوند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 10:3 توسط خراساني |
|
|
بهشتی پنهان در دامنه بینالود:
![]() زشك در امتداد جنوب شرقي رشته كوههاي بينالود واقع گرديده و باغهاي مصفاي آن از رودها و چشمه سارهاي گوناگون مشروب شده و از مناظر بديع برخوردار است . مناظری که کمتر می توان مشابه آنرا در کشور مشاهده کرد. در زیبایی شبیه به طبیعت بکر و سرسبز شمال و در آب وهوای کم نظیر مشابه باغستان های شمال کرج و لرستان در فراوانی میوه و سیفی جات بی نظیر در ایران ! اين محل در فاصله ۳۵ كيلومتري غرب مشهد واقع گرديده است و توسط جاده آسفالته از طريق شانديز و وكيل آباد به مشهد متصل مي گردد . رفتن به این منطقه کم نظیر را به شما که بیش از ۳روز در مشهد می مانید توصیه می کنیم.
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 2:11 توسط خراساني |
|
|
بوستان کوهسنگی اولین پردیس مجهز شهری در کشور
يك پارك فراموش نشدني براي استراحت و تفريح:
كوهسنگي یکی از مشهورترین پارکهای عمومی و زیبای ايران است که در دامنه کوههای جنوبی مشهد قرار دارد. در بالاي این پارک دو كوه بزرگ سنگي قرار دارد كه براي حضور شما زيبا سازي شده و بقيه پارك در محوطه بسياروسيع حدود۲۰ هزار متر مربع دارای استخر و رستورانهاي متعدد و مراكز خريد و مراكز ورزشي و تفريحي و شهربازي و .... است. پارك كوهسنگي تنها يكي از ۱۵ پارك بزرگ مشهد و يكي از زيبا ترين پاركهاي ايران حتي زيبا تر و بزرگ تر از ملت و جمشيديه تهران و از نظر بزرگي چهار و نيم برابر ائل گلي تبريز و شهدا ي شيراز و به لحاظ زيبايي غير قابل مقايسه با اين پاركهاست. اگر اين پارك را براي تفريح انتخاب كرده ايد خيالتان از بابت همه امكانات راحت باشد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:30 توسط خراساني |
|
|
زادگاه دکتر علی شریعتی را در سبزوار ببینید
کاهَک روستای کاهک در استان خراسان ، شهرستان سبزوار، بخش داورزن واقع شدهاست.این روستا در مرز بین استان خراسان و استان سمنان و در کنار جاده تهران - سبزوار قرار دارد. شغل بیشتر مردم این روستا کشاورزی و دامپروری است. از محصولات کشاورزی این روستا میتوان به گندم، جو، پنبه، فلفل، ذرت ، انار، پسته و برخی محصولات دیگر اشاره نمود. گاو، گوسفند و مرغ نیز از محصولات دامی این روستا میباشد. کشاورزان این روستا از ۲ قنات و ۲ چاه عمیق برای آبیاری مزارع خود بهره میبرند. از آثار تاریخی این روستا میتوان به زادگاه دکتر علی شریعتی ، پیر (مقبره یکی از کاهنین زرتشتی)، یخدان (محل تولید و نگهداری یخ) و قناتهای روستا اشاره نمود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:4 توسط خراساني |
|
|
منطقه ييلاقي طرقبه
این منطقه کوهستانی بسیار زیبا در 18 کیلومتری جنوب غربی شهر مشهد واقع شده است و دارای باغها و پارکهای زیادی می باشد. این شهر تپه های زیبا به داشتن شب های خنک در تابستان شهرت داشته و همچنین فروشگاه های بزرگی برای خرید سوغات هایی نظیر صنایع دستی، فرش،سبدهای حصیری و تابلوهای حکاکی شده دارد. اگر مسافر مشهد هستید حتما آب و هوا و جاذبه های بی نظیر طرقبه را هم تجربه کنید.مطمئن باشيد چنین آب و هوا و طبیعت زیبایی را با ويژگي هاي خاص در هیچ کجای ايران نخواهید دید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:26 توسط خراساني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|